در راستای آیات شریفه: "واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقو" ، "وامرهم شورا بینهم" ، آقای مهدی صادقی تهرانی فرزند وسطای مرحوم آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی که قسمت علمی جامعة علوم القرآن را بر عهده دارد و نیز شاگردان و محبین مؤسسه جامعة علوم القرآن که در سایت شفاسنتر از آن یاد شده، می کوشند تا انقلاب قرآنی ایجاد شده در عصر زندگی مرحوم را با فرهنگ سازی و ادامه تعلیمات قرآنی بطرف یک بیداری قرآنی جهان شمول برسانند.

محمد جوکار|امام کاظم (ع) و روش تفسیری ایشان

بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان مقاله: «امام کاظم«ع» وآرای تفسیری ایشان»
مقدمه:
قرآن کریم از آن جهت که آخرین کتاب آسمانی است واز جانب خداوند به عنوان منبع هدایت برای همۀ انسانها به ویژه مسلمانان معرفی شده است ازهمان آغاز ازجهات گوناگون مورد توجه مسلمانان ومفسران ودانشوران بوده است. در این میان ائمۀ اطهارـ علیهم السلام ـ به عنوان وارثان برحق مکتب نبوی وپیروان قرآن نقش اساسی در راهنمایی وتعلیم راه وروش تفسیر آن داشته اند. از همین رو ازدیر باز تفسیر ماثوریا نقلی در میان مسلمانان از جایگاه خاصی برخوردار بوده است.
آرای تفسیری آن بزرگواران وبه خصوص امام علی«ع» از دو جنبه حائز اهمیت است:
1ـ وجود پيوندى ريشه‏دار و ناگسستنى، ميان قرآن‏ و اهل بیت پیامبر همچنان که از حدیث «ثقلین» برمی آید ونیز التزام عملی آنها به عنوان «ثقل اصغر» از «قرآن» آرای تفسیری آنان را در درجه بالایی از اهمیت قرار داده است .
2ـ امام علی«ع» به عنوان سر سلسلۀ ائمۀ اطهارـ علیهم السلام ـ از دوران کودکی در کنار پیامبر زیسته وتحت پرورش مستقیم آن حضرت قرار داشته وازنزدیک در جریان تمامی حوادث ومشکلاتی که پیامبر با آن روبه رو بوده قرار داشته است وطبیعی است كسانى كه در آن صحنه‏ها حضور داشته‏اند، به خوبى بر ابعاد آيات نازل شده بر پيامبر خدا واقفند. وباید گفت تفاوت بسيارى است ميان كسانى كه خود شاهد نزول آيات بر حسب نيازها و وقايع بوده‏اند وکسانی که نسبت به آن وقایع وشرایط آگاهی واطلاعی نداشته اند. و ائمۀ بعد از ایشان نیز به جهت التزامی که در اخذ علوم خود از امامان گذشته وبه تبع از رسول گرامی اسلام داشتند آرای تفسیری شان در همان درجه از اعتبار قرار دارد.
در حدیثی که از امام باقر«ع» در همین باره نقل شده، چنین آمده است:«لوْ كُنَّا نُحَدِّثُ النَّاسَ بِرَأيِنَا وَ هَوَانَا لَهَلَكْنَا؛ وَ لَكِنَّا نُحَدِّثُهُمْ بِأحَادِيثَ نَكْنِزُهَا عَنْ رَسُولِ اللهِ كَمَا يَكْنِزُ هَؤُلآءِ ذَهَبَهُمْ وَ فِضَّتَهُمْ» ؛ «اگر ما به رأى و هواى خود براى مردم سخن مى‏گفتيم، تحقيقاً هلاك شده بوديم؛ وليكن ما با آنها با احاديثى كه از رسول خدا جمع كرده و نگهدارى نموده‏ايم سخن می گوییم، همان طورى كه اين مردم طلا و نقره شان را حفظ نموده و اندوخته مى‏كنند.»
در این مقاله سعی شده آرای تفسیری امام کاظم«ع»ونیز اهتمام وتوجه آن حضرت به قرآن و رهنمودهای ایشان در خصوص لزوم تبعیت از آن، تبیین وروشن گردد. دربخش پایانی این مقاله به نقد وبررسی پاره ای از آرای ونظرات تفسیری منسوب به آن حضرت پرداخته شده است.
قرآن درنگاه امام کاظم«ع»:
خدای سبحان که متکلم قرآن و فرستندۀ آن است، خود از هر فرد دیگری به شناخت وشناساندن قرآن شایسته تر است ، زیرا دیگران یا اصلا بدین کتاب آشنایی ندارند ویا آنکه در پرتو معرفی خداوند آن را شناخته وبه دیگران نیز می شناسانند لذا بهترین وبرجسته ترین تعریف همان تعریفی است که خدا دربارۀ این کتاب عظیم در قرآن کریم بیان فرموده است.
اما از آن جهت که ائمه اطهار اولین شاگردان مکتب قرآن به شمار رفته ودر مقام عمل نیز ملتزم به رهنمودهای قرآن بوده اند راه وروش وسیرۀ عملی آنها نیز در برخورد با قرآن برای قرآن پژوهان ودانشوران قرآنی از اهمیت به سزایی برخوردار است. چنان که خداوند نیز در قرآن نیز پس از نام بردن پیامبران گذشته خطاب به پیامبر می فرماید:«أُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ»(انعام/6،90).
امام کاظم نیزهمانند دیگرامامان در طول عمر پر برکتشان همواره از اهمیت قرآن ولزوم پیروی از آن سخن می گفتند وپیروان شان را همواره در احکام ومسائل به قرآن رجوع می دادند برای نمونه هنگامی که از ایشان در مورد احوال واوصاف خداوند سوال می شود می فرمایند:«از آنچه در قرآن است تجاوز نكنيد.» ویا در جای دیگر می فرمایند:«من‏ استكفى‏ بآية من‏ القرآن‏، من‏ المشرق‏ الى‏ المغرب‏ كفي، اذا كان بيقين»:«هر كه از مشرق تا مغرب، به آيه‏اى از قرآن كفايت طلبد، براى او كافى است اگر ایمان ویقین داشته باشد».
این سخن به مثابه سخنی است که از امام سجاد نقل شده است که:« لو مات من بين المشرق و المغرب ، لما استوحشت بعد أن يكون القرآن معي»:«اگر همه كسانى كه ميان خاور و باخترند بميرند، پس از آنكه قرآن با من باشد، وحشت نخواهم کرد».
اهتمام آن حضرت به قرآن وسنت پیامبر تا آن حد بوده که حتی درهنگام سخن نیز می کوشیدند تا سخنان شان نیزبرگرفته از همین دو استوانه ومنبع راستین باشد همچنان که در خبری از ایشان چنین آمده:«قال: قلت له كل شي‏ء تقول به في كتاب‏ اللّه و سنّته أو تقولون فيه برأيكم قال: بل كل شي‏ء نقوله في كتاب‏ اللّه و سنّة نبيّة»:«سماعه می گوید به امام کاظم«ع» گفتم: آیا هر آنچه شما می گویید در کتاب وسنت نیز هست ویا آنکه در هر موردی به نظر ورای خودتان سخن می گویید، امام فرمود: بلکه هر آنچه ما می گوییم در کتاب وسنت پیغمبرنیز موجود است».
وهمین امام در کلام طولانی که از پیغمبر ازپدرش نقل می کند چنین قرآن را می ستاید:« فَإِنَّ الْكِتَابَ هُوَ الْقُرْآنُ وَ فِيهِ الْحُجَّةُ وَ النُّورُ وَ الْبُرْهَانُ كَلَامُ اللَّهِ جَدِيدٌ غَضٌ‏ طَرِيٌ‏ شَاهِدٌ وَ مُحْكَمٌ عَادِلٌ وَ لَنَا قَائِدٌ بِحَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ وَ أَحْكَامِهِ يَقُومُ غَداً فَيُحَاجُّ أَقْوَاماً فَيُزِلُّ اللَّهُ بِهِ أَقْدَامَهُمْ عَنِ الصِّرَاط»:«كتاب خدا همان قرآن است، كه در آن حجّت و نور و برهان است. كلام خدا جديد و هميشه تر و تازه و شاداب است. قرآن شاهدی بر أعمال است، و حکم کننده ای عادل است، و قائد و پيشوائى است كه ما را به سوی حلال و حرام خداوند راهنمایی می کند و در فرداى قيامت، با طوايف و أقوامى احتجاج خواهد کرد، و خداوند بسبب [عدم پیروی از] آن قدمهايشان را بر صراط خواهد لغزاند».
نکات شایسته تامل :
1ـ در این سخن گفته شده که درقرآن «حجة»و «نور» و«برهان»قرار دارد درلغت به چيزي برهان گفته مي‏شود كه روشن باشد و هيچ گونه تاريكي و ابهام در آن نباشد و به همين جهت، دليل روشنی كه در اداي رسالتش گويا و قطعي باشد، برهان ناميده مي‏شود. دو معجزۀ عصا و يد بيضاي موسی را خداي سبحان دو برهان مي‏نامد:«فذانك برهانانِ من ربّك»(القصص/28،32) يعني اين دو معجزه، دو دليل و شاهد روشن براي نبوّت موسی بودند كه جا براي هيچ شك و ريبي نمي‏گذارند. «حجة» نیز به معنای دليلى است كه مقصود را روشن مي كند وقاطع عذر طرف مقابل است ولذا قرآن دلیلی روشن وهویداست که خداوند برای انسان ها قرار داده است ودر روز قیامت ـ چنانکه در کلام بالا نیز آمده ـ بسبب آن با بندگانش احتجاج خواهد کرد.وبسیار بدیهی است کلامی که بدین اوصاف وصف شده است هرگزـ برخلاف آنچه در فقه ما مشهور شده ـ ظنی وگمان آور نخواهد بود.
2ـ در این سخن پیغمبر کلام الله را «غض وطری »نامیده است وبدین بیان قرآن با گذشت ادوارهرگز گرد كهنگى‏ و زوال بر دامنش نخواهد نشست چنان که امام صادق در جواب مردى که از ایشان پرسيد: چرا چنین است كه قرآن هر چه بيشتر اشاعه یابد و هرچه بيشتر مورد بحث قرار گيرد تازه‏تر و شاداب تر مى‏شود؟ می فرمایند: خداى متعال آن را مخصوص زمانى خاص غير از زمانهاى ديگر، و مردمانى جز مردمان ديگر، قرار نداده است به همين جهت است كه در هر زمان، نو،جديد، و در نزد هر قوم ، تازه است».
3ـ در این حدیث، قرآن مرجع وملجایی برای بیان احکام حلال وحرام معرفی شده است این در حالی است که می توان گفت هیچ کدام از حدود 500آیه ای که در قرآن متکفل بیان احکام است در مباحث فقهی ما نقش اساسی را ایفا نمی کند که اگر هم به مناسبت در مبحثی از آیه ای یاد شود به سبب تاویلات گوناگون از محور استدلال خارج می شود تا آنجا که علامه طباطبایی در ذیل آیات 15ـ19 سورۀ مائده در مورد چگونگی علوم حوزوی می فرمایند:« اگر در باره اين علوم دقت به خرج دهى خواهى ديد كه طورى تنظيم شده كه پيدا است گويى هيچ احتياجى به قرآن ندارد، حتى ممكن است يك محصل همه آن علوم را فرا بگيرد متخصص در صرف و نحو بيان و لغت و حديث و رجال و درايه و فقه و اصول بشودو همه اين درس ها را تا آخر بخواند و قهرمان اين علوم نيز گردد، و حتى به پايه اجتهاد نيز برسد، ولى قرآن را آن طور كه بايد نتواند قرائت كند، و يا به عبارتى اصلا دست به هيچ قرآنى نزده باشد، پس معلوم مى‏شود از اين ديدگاه هيچ رابطه‏اى ميان آن علوم و ميان قرآن نيست».
آرای تفسیری امام کاظم «ع»:
در دورۀ حضور امامان معصوم و ممکن بودن دسترسى بدانان، طبعاً نیازی براى تفسیر و اجتهاد آزاد ومستقل احساس نمی شد و تفسیر اين دوره بیشتردر شكل سماع و نقل حديث از امامان محصور بوده است ولذا در آن دوره اصحاب كمتر به خود اجازه نوآورى و نوانديشى در فهم قرآن مى‏داده‏اند.
معصومین نیز هرچند در موارد مختلف سعی داشتند که اصحاب وپیروان خود را به سوی اجتهاد وتدبر در آیات سوق دهند اما چون روح عمومی جامعه ونیز غالب شیعیانی که در گرد ائمه رفت وآمد داشتند تنها به کار سماع ونقل احادیث مشغول بوده وکمتر به مباحثات استدلالی وکلامی می پرداختند، بنابراین آرای ائمۀ اطهارـ علیهم السلام ـ نیز به جهت سطح فهم اصحاب بیشتر جنبۀ تعیین مصداق و گزارش هایی کوتاه از آیات باقی می ماند.
اما با مراجعه به همان آرای تفسیری که از آن امامان بزرگوار بجا مانده است دانسته می شود که ایشان همچون معلمانی دلسوز پیوسته می کوشیده اند به پیروان واصحاب خود نحوۀ بهره گیری از این کتاب عزیز را فرا آموزند. وهرگزدر طول عمر پر برکت شان مدعی این نبوده اند کتاب قرآن که خود را«نور»،«تبيان لكل شى‏ء»:«بيان كننده هر چيز»،«لسان مبين»:«گفتارى روشن و آشكار» ونظایر آن معرفی کرده کتابی مبهم وغیر قابل فهم بوده و برای تبیین مراد ومقصودش نیازمند ترجمان و مفسرانی خاص می باشد بلکه همواره آرای تفسیری ایشان بر همان دو اصل قابل فهم بودن قرآن ونیز حجیت ظواهرقرآن استوار است همچنان که همین راه وروش از آرایی که از ایشان در ذیل خواهد آمد نیز فهمیده می شود.
برای نمونه از امام کاظم «ع» در مورد آیۀ 9 سورۀ نساء نقل شده است که فرموده اند:«قال: يعني بذلك ليخش ان اخلفه في ذريته كما صنع هو بهؤلاء اليتامى»:« فرمود: مقصود اين است كه بايد بترسد كه با بازمانده‏اش همان كنند كه با اين يتيمان كند». در این آیه آمدن حرف لو ونکره آمدن «ذریةً» نشان دهندۀ تمثیلی بودن این عبارت است بدین بیان که آیه می خواهد بگوید آنانی که ذریۀ ناتوانی از پی خود بدون سرپرست وا می گذارند دربارۀ آنها هراسناکند که کسی آنها را سرپرستی نکند ویا به بدی رفتار کند چنین افرادی باید به حکم وجدان خود در حق ذریۀ دیگران نیز کوتاهی نکنند وبدانان برسند.
این همان است که امام علی «ع»در وصیت خود به فرزندش فرمود:«وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ لَا تَظْلِمْ كَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ»:« خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بده، پس آنچه براى خود دوست دارى براى ديگران هم دوست بدار، و هر آنچه براى خود نمى‏خواهى براى ديگران هم مخواه، و ستم مكن چنانكه دوست ندارى بر تو ستم رود».
امام کاظم نیز همین معنا را با بیانی کوتاه در مورد آیه بیان داشته اند چنانکه ملاحظه می شود تفسیر امام نیز کاملا برهمان اصول ومبانی تفسیر کلام وحجیت ظواهر مبتنی است.
ویا از آن حضرت نقل شده که درمورد آیۀ 282بقره « وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا»فرموده اند:« اذا دعاك الرجل تشهد على دين أو حق لا ينبغي لاحد أن يتقاعس عنها»:«زمانی که مردی شما را برای شهادت دادن بر دینی یا حقی می خواند برای کسی شایسته نیست که از شهادت خودداری کند» . آیه282سورۀ بقرة طولانی ترین آیه از آیات قرآن است که در بردارندۀ اصول ومبانی ای برای تحکیم معاملات است تا جلو بهره کشی واختلافات پس از آن گرفته شود وراه برای روابط اقتصادی سالم باز گردد.در عبارتی که ذکر شد خداوند به صیغۀ نهی خطاب به شاهدان معامله می فرماید که نباید شاهدان به علت گرفتاری هایی که به جهت شهادت دادن ممکن است برایشان پیش آید از امر تحمل شهادت وشهادت دادن ابا ورزندواز زیر بار مسئولیت چنین امر خطیری شانه خالی کنند.در این آیه نیز امام کاظم با عبارتی بسیار رسا همان مفهوم آیه را برای پیروان خود توضیح وتفسیر فرموده اند.
ونیز از آن حضرت در مورد آیۀ 106 سورۀ مائده نقل شده که:«إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرانِ مِنْ غَيْرِكُمْ» قال: اللذان منكم مسلمان، و اللذان من غيركم من أهل الكتاب؛ فان لم تجدوا من أهل الكتاب فمن المجوس، لان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال: سنّوا بهم سنة أهل الكتاب و ذلك اذا مات الرجل المسلم بارض غربة»:««چون مرگ يكى از شما فرا رسد- زمان وصيت- دو شاهد عادل از ميان خود (بگيريد) يا دو تن ديگر از غير خودتان اگر در سفر باشيد.»آن امام فرمودند:«اللذان منکم»یعنی مسلمان باشند و«اللذان من غیرکم»یعنی از اهل کتاب باشند واگر اهل کتاب نیافتید پس از مجوس شاهد بگیرید زیرا رسول خدا با آنها معاملۀ اهل کتاب می کرد و اين همه در زمانی است كه انسان در سرزمین غربت به حال احتضار باشد.[ و دو تن مسلمان عادل نيابد]» . در اینجا نیز تفسیر امام بر همان قواعد ومبانی تفسیرمطابق است.
نقد وبررسی برخی ازآراء منسوب به امام کاظم :
قرآن تنها سند اصیل ودست نخوردۀ آیین اسلام است که از تحریف ودستبرد جاعلان بدور مانده است دشمنان قسم خوردۀ اسلام زمانی که دانستند که سعی وکوشش شان در جهت نابودی وتحریف قرآن به ثمر نخواهد نشست سعی نمودند از طریق جعل ودروغ سازی در احادیثی که از زبان ائمۀ اطهار نقل می نمودند بدین هدف شوم نائل آیند پدیدۀ تحریف وحدیث سازی از همان زمان حیات معصومین شروع ودر ادامه چنان گسترش یافت که کمتر موردی از احکام ومعارف عالیه اسلام را می توان یافت که از دست این جاعلان وحدیث پردازان نابکار سالم مانده باشد.
بی تردید استفادۀ درست وهدفمند از سخنان وگفته های تفسیری ائمۀ اطهاروسیرۀ ایشان نیازمند آگاهی بسیار دقیق از این آسیب ها وآفات وتحریف های این جاعلان وحدیث پردازان می باشد که گاه سوگمندانه موفق شده اند با بازی دادن اذهان مردم وانحراف اذهان آنها به سوی خرافاتی که هیچ جایگاهی در قرآن وسنت حقیقی پیامبر ندارند آنها را از قرآن ومعارف والای آن محروم گردانند.
آنچه درپایان خواهد آمد نمونه هایی از همین آرا است که سعی شده به امام کاظم که هفتمین امام از این سلسلۀ راستگو وبزرگوار است نسبت داده شود که یقینا ساحت چنین بزرگوارانی از این ترهاتی که به اسم تفسیر به آنان نسبت داده شده پاک ومبرا می باشد.
1ـ در تفسیر عیاشی در بارۀ آیۀ« وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون‏»(آل عمران/3،102) از امام کاظم چنین نقل شده:« أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ كَيْفَ تَقْرَأُ هَذِهِ الْآيَةَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ‏ مَا ذَا قَالَ‏ مُسْلِمُونَ‏ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ يُوقِعُ عَلَيْهِمُ الْإِيمَانَ فَيُسَمِّيهِمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يَسْأَلُهُمُ الْإِسْلَامَ وَ الْإِيمَانُ فَوْقَ الْإِسْلَامِ قَالَ هَكَذَا يُقْرَأُ فِي قِرَاءَةِ زَيْدٍ قَالَ إِنَّمَا هِيَ فِي قِرَاءَةِ عَلِيٍّ ع وَ هُوَ التَّنْزِيلُ الَّذِي نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى مُحَمَّدٍ ص‏ إِلَّا وَ أَنْتُم‏ مُسْلِّمُونَ لِرَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ الْإِمَامِ مِنْ بَعْدِهِ.»:«امام به یکی از اصحابش فرمود چگونه این آیه را می خوانی وبعداز« وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ»چه می گویی؟ عرض کرد:« مُسْلِمُون» حضرت فرمود سبحان الله چگونه خداوند در ابتدای آیه آنها را مومن می خواند سپس از آنها«اسلام»را طلب می کند حال آنکه ایمان فوق اسلام می باشد؟ عرض کرد که در قرائت زید چنین خوانده می شود، فرمود اين آيه در قرائت حضرت على عليه السّلام ـ كه قرائت على همان قرآني است كه جبرئيل بر محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرود آورده ـ چنين است:«إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِّمُونَ لِرَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ الْإِمَامِ مِنْ بَعْدِهِ.»(یعنی)تسليم رسول خدا سپس پيشواى بعد از او باشيد.»
در حدیث دیگری که از زبان امام رضا نیزنقل شده است چنین آمده:«قَالَ قُلْتُ‏ فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ‏ قَالَ مَهْلًا مَهْلًا لَا تَقُلْ هَكَذَا هَذَا هُوَ الْكُفْرُبِاللَّهِ لَا وَ اللَّهِ مَا كَذَّبَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ قَالَ قُلْتُ فَكَيْفَ هِيَ قَالَ فَمَنْ يُكَذِّبَكَ‏ بَعْدُ بِالدَّيْنِ وَ الدِّينُ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ع‏ »:«از امام دربارۀ این آیه پرسیدم‏:« فَمايُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ»‏ فرمود:« نه نه اين طور نگوکه اين كفربه خدا ورزیدن است به خداقسم هرگز پيامبر، خدا را حتی چشم برهم زدنی تکذیب نكرده است ، عرض كردم پس آیه چگونه است؟ فرمود:«فَمن يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ»‏ كه منظور از دين امير المؤمنين است»!
در این دو حدیث به صراحت به قرآن نسبت تحریف داده شده است وبنابراین بسیار بعید است از ائمه ای که خود را همواره تابع کتاب وسنت موجود می دانستند چنین سخنی صادر شده باشد. چگونه می توان باور کرد چنین سخنی از امامی صادر شده است که همواره به اصحاب خود چنین می فرمود:« أتاهم رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله بما يستغنون به في عهده و ما يكتفون به من بعده، كتاب اللّه و سنة نبيّه» :«امام کاظم فرمود:«پیامبربرای مردم چیزی را آورد که به سبب آن در زمان او وپس از آن [از دیگر چیزها] بی نیاز باشندوآن کتاب خدا وسنت پیامبرش است». چگونه می شود به امامی که در نامه به کارگزارش چنین می فرماید :«اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِي لَا يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لَا يَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا» :«[او را امر می کند] که آنچه در كتاب خدا آمده، از واجبات و سنّت‏ها را پيروى كند، دستوراتى كه هیچ کس جز با پيروى از آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضايع كردنش جنايتكار نخواهد گرديد». نسبت داد که به اصحابش بفرماید آن قرآنی که خدا به پیامبرش برای هدایت انسان ها نازل فرموده است غیر از قرآنی است که در میان مسلمانان قرار داردوآن کتابی را که مامور به پیروی اش هستند غیر از آن کتابی است که در میان شان به قرآن معروف است می باشد.«تعالى اللّه سبحانه علوا كبيرا عما يقولون».
2ـ در کتاب تفسیر نور الثقلین درمورد آیۀ45سورۀ حج از امام کاظم«ع»چنین نقل شده:« في قوله تعالى: «وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ» قال: البئر المعطلة الامام الصامت و القصر المشيد الامام الناطق.»:«و (بسا) چاه‏هايى فرو نهاده و كاخ‏هايى بلند»فرمود چاه رها شده امام ساکت است وکاخ بلند نیز امام ناطق است». باید گفت که جاعل این حدیث هرگز به قرآن نیز نگاه نکرده که نتیجۀ سخنش به کجا می انجامد این آیه را ما به طور کامل ذکر می کنیم وقضاوت را به مخاطب موکول می کنیم:« فَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ اهلكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِيدٍ»:« پس چه بسیار آبادی هایی که [اهل آنها] ستمگر بودند [و نابودشان ساختیم] و سقفهایشان فرو ریخته[و ویران گردیده و چه بسیار] چاههای متروک و کاخهای محکم [که بی‌صاحب مانده و ویران شده است]»(حج/22،45). آیه مذکور درحقیقت ادامه آیاتی است که دربارة نزول عذاب بر اقوام نوح و عاد و ثمود و ابراهیم و لوط و ...آمده است.
3ـ در تفسیر عیاشی ذیل آیۀ 83 آل عمران از امام کاظم چنین نقل شده است:« سألت أبا الحسن ع عن قوله: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً» قال: أنزلت في القائم ع إذا خرج‏ باليهود و النصارى‏ و الصابئين‏ و الزنادقة و أهل الردة- و الكفار في شرق الأرض و غربها، فعرض عليهم الإسلام فمن أسلم طوعا أمره بالصلاة و الزكاة- و ما يؤمر به المسلم و يجب لله عليه، و من لم يسلم ضرب عنقه- حتى لا يبقى في المشارق و المغارب ِ أَحَدٌ إِلَّا وَحَّدَ اللَّهَ»:« از امام کاظم عليه السّلام تفسير اين آيه:«وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏» را پرسيدم. حضرت فرمود: اين آيه در باره قائم نازل شده، هنگامى كه عليه يهود و نصارا و صابئين و مادي ها و برگشتگان از اسلام و كفار در شرق و غرب كره زمين، قيام مي كند، و آنها را امر به اسلام می کند؛هر كس از روى ميل پذيرفت دستور مي دهد كه نماز بخواند و زكاة بدهد و آنچه هر مسلمانى مأمور به انجام آن است بر وى نيز واجب مي كند، و هر كس مسلمان نشد گردنش را مي زند تا آنكه در شرق و غرب عالم يك نفر خدا- نشناس باقى نماند».
هر صاحب انصافی درسیاق آیۀ83 وآیات ماقبل ومابعد بنگرد به جعلی بودن این تفسیرونیت شوم جاعل این حدیث پی می برد. این آیه به لفظ«اسلم»که ماضی است آمده که دلالت داردبر تحقق وثابت بودن این تسلیم واسلامی که در آیه مراد است وبه بیان دیگر این آیه بیانگر اسلام تکوینی ساکنین زمین وآسمان برای خداست ونه اسلام تشریعی که در حدیث بالا آمده است. در حقیقت « لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْض»همان بیان«دينِ اللَّه»است که همه خواه ناخواه تسلیم آنندوبه عبارتی ساده تر«دین الله» همان فطرت خدا آگاهی است که در تمامی بشر به ودیعت نهاده شده است:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّم»:« پس روى خویش را حقّ گرايانه سوى اين دين فرا دار (و پيروى كن) فطرت خدا را كه مردمان را بر آن آفريده و آفرينش خداى را دگرگونى نباشد، اين است دين راست.»(روم/30،30) و در آیۀ84 نیزکه آمده است:«قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِل...»در حقیقت بیان نمونه ای برای اسلام طوعی وهمراه شدن با همان فطرت الهی می باشد.
باید توجه داشت که تفسیر به معنای تبیین وتوضیح مراد ومفهوم آیه است نه آنکه موضوع وحکمی را هرچند هم که درست وصحیح باشد به آیه تحمیل کنیم ومدعی شویم که آیه در مقام بیان چنین حکمی است در حالی که آن آیه از حکم یاد شده کاملا اجنبی وبیگانه باشد.درحدیثی که از همین امام آمده است که:«...مِنْ عِظَمِ جَلَالِ اللَّهِ تَعَالَى إِكْرَامُ ثَلَاثَةٍ ذِي الشَّيْبَةِ فِي الْإِسْلَامِ وَ الْإِمَامِ الْعَادِلِ وَ حَامِلِ الْقُرْآنِ غَيْرِ الْغَالِي فِيهِ وَ لَا الْجَافِي عَنْه‏.»:« و از [نشانه‏هاى] بزرگ شمردن خداوند متعال سه چيز است: احترام كسى كه در راه اسلام موى خود را سفيد كرده، احترام امام عادل، و احترام حامل قرآن، كه نه در بيان احكام قرآن تندروى مى‏كند، و نه از زير بار بيان قرآن شانه خالى مى‏نمايد». وبه تحقیق تفسیری که در حدیث بالا از زبان امام نقل شده از مصادیق غلو در تفسیر به شمار می آید هرگز چنین امامی که مردم را از غلو در تفسیر ومدلول آیات برحذر می دارد خود بدان روی نمی آورد.در مورد تاویل آیات نیزکه گاهی ادعا می شود از مقولۀ لفظ نمی باشد وبنابراین امامان معصوم می توانند تاویلی برای آیه ای بیان کنند که هیچ نشانی از آن معنا درآیه موجود نباشد باید گفت ـ در صورت صحت چنین چیزی ـ بر مبنای«تبیان لکل شیی» بودن قرآن ونیزامرآن بزرگواران به رجوع دادن کلام شان به کلام خدا باید تاویلی نیز که برای آیه ذکر می شود مبتنی برمفهوم ومراد آیه بوده ویا حداقل معارض با آن نباشد در حالی که تفسیری که برای آیه فوق ذکر شد کاملا متعارض با مراد ومقصود آیه بود.
وباید گفت در غیر صورت یاد شده هرغث وسمینی می تواند به اسم تاویل بر آیات قرآن تحمیل گردد وهیچ ملاکی برای صحت وسقم تاویل آیات باقی نمی ماند.
4ـ در تفسیر نور الثقلین ذیل آیۀ 65 سورۀ یوسف به نقل از امام کاظم«ع» چنین آمده است:«سألت أبا الحسن عليه السلام لم سمي أمير المؤمنين عليه السلام؟ قال: لأنه يميرهم العلم، أما سمعت في كتاب‏ اللّه‏«وَ نَمِيرُ أَهْلَنا»»:«از امام کاظم«ع»پرسیدم چرا حضرت علی«ع» امیرالمؤمنین خوانده شد؟ فرمود: زیرا او آذوقة علمی به مردم می‌دهد؟ آیا این آیه را در کتاب خدا نشنیده‌ای :«وَ نَمِيرُ أَهْلَنا»:«و ما خانواده خود را آذوقه بدهیم.»»
بی‌تردید جاعل این روایت هم از لغت و هم ازتاریخ بی‌اطّلاع بوده، زیرا به اتّفاق و اجماع اهل لغت لفظ «أمیر» در أمیرالمؤمنین ، مشتقّ از (همزه، میم، راء) به معنای «حکومت وفرماندهی»است نه از مادة (میم، یاء، راء) و قطعاً امام«ع» این موضوع را می‌دانسته و محال است که چنین جوابی داده باشد. علاوه بر این اگر جاعل جاهل، با تاریخ آشنا می‌بود می‌دانست که هم قبل ازایشان وهم بعد از آن حضرت افرادی نیز بدین لقب معروف شده بودند ولذا ساختن این حدیث کمکی به او برای جعل فضایل ساختگی ای که منظور داشته نخواهد کرد.و باید گفت متاسفانه ضربه وزیانی که ازجانب دوستان نادان در طول تاریخ متوجه اسلام ومسلمین شده است بسیار شدیدتر وکاراتر ازضرر وزیانی است که ازجانب دشمنان متوجه اسلام شده است.
درپایان یاد آوری این نکته نیز شایسته است که پیروی از امامان معصوم وراه وروش آنان زمانی امکان پذیر است که ما راه وروش آنان را الگوی افکارواعمال خود قرار دهیم چرا که درکلام پیامبر«ص» آمده است که:«عليكم بالقرآن فاتّخذوه إِماماً و قائداً»:« بر شما باد قرآن! پس قرآن را امام و پيشواي خود قرار دهيد». ونیزهمواره سعی کنیم برراه وروش کسانی که امام آنها راستوده است گام برداریم:«قد أَمكن الكتاب من زمامه فهو قائده وإِمامه يحلّ حيث حل ثقله وينزل حيث كان منزله»:« زمام خود را به دست قرآن سپرده است و قرآن رهبر و پيشواي اوست. هر جا قرآن فرود آيد، او بار خويش را در همان‏جا افكند و هر جا منزل كند او آن‏جا را منزلگاه خويش سازد».
منابع:
  1. ـ بحارالانوار: 2/173
  2. ـ الکافی : 2/623
  3. ـ الکافی : 2/602
  4. ـ بحارالانوار : 2/174
  5. ـ بحار الانوار : 22/477
  6. ـ بحارالانوار : 2/280
  7. ـ تفسیر عیاشی : 1/223
  8. ـ نهج البلاغه / نامۀ 31
  9. ـ تفسیر البرهان : 1/565
  10. ـ تفسیر البرهان : 2/375
  11. ـ تفسیر فرات الکوفی 575
  12. ـ بحار الانوار : 2/170
  13. ـ نهج البلاغه نامۀ53
  14. ـ بحارالانوار :72/137
  15. ـ کنز العمال حدیث4029
  16. ـ نهج البلاغه خطبۀ86

خبرنامه علوم قرآن

دریافت آخرین اخبار و آپدیت های سایت:

پایگاه های مرتبط

فرقان شفاسنتر

پل های ارتباطی

  • آدرس دفتر قم:
    ایران - قم - بلوار محمد امین (ص) بین کوچه 11 و 13
  • تلفن های تماس:
    02532930344
    09127553030
    09124553030
  • سامانه پیام کوتاه:
    10009127553030
  • پست الکترونیک:
    این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید