در راستای آیات شریفه: "واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقو" ، "وامرهم شورا بینهم" ، آقای مهدی صادقی تهرانی فرزند وسطای مرحوم آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی که قسمت علمی جامعة علوم القرآن را بر عهده دارد و نیز شاگردان و محبین مؤسسه جامعة علوم القرآن که در سایت شفاسنتر از آن یاد شده، می کوشند تا انقلاب قرآنی ایجاد شده در عصر زندگی مرحوم را با فرهنگ سازی و ادامه تعلیمات قرآنی بطرف یک بیداری قرآنی جهان شمول برسانند.

محمد جوکار|مفردات سوره یاسین

بسم الله الرحمن الرحیم

مفردات سورۀ یاسین

پیش درآمد:
قرآن به عنوان آخرین وحی نامۀ خداوندی واساسی ترین سند اسلام از دیر باز کانون توجه واهتمام اندیشه وران مسلمان وغیر مسلمان بوده است. ائمه بزرگوار مانیز همواره پیروان خود را به قرآن وتدبّر درآن سوق می دادند.علامه طباطبایی درکتاب «قرآن دراسلام» می فرماید امامان ما اوّلین معلمان شیوۀ فهم وتدبّر درقرآن بوده اند وهمیشه وهمه جا بر شیوۀ تفسیر قرآن با قرآن تاکید داشتند.
قرآن خود را به عنوان هدایت،نور،تذکرة،تبیان وشفامعرفی می کند،بدیهی است آنگاه برای ما شفا،هدایت،نور وتذکرة، تبیان خواهد بود،که درآن نیک بیندیشیم وگرنه به صرف خواندن آن سودی چندان نصیب ما نخواهد شد که:«لاخیر فی قرائةٍ لا تدبر فیها.» :«خواندنی که درآن ژرف اندیشی نباشد سودی نخواهد داشت.»
البته باید توجه داشت که فهم قرآن نیزدرافراد دارای مراتب ودرجاتی است در حدیثی که به طرق مختلف از ائمه (ع)نقل شده چنین آمده است: «قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ» «امام حسین(ع)فرموده اند:«قرآن برچهارپایه استواراست:1ـ برعبارت( معنای ظاهری الفاظ قرآن)2ـ براشارات3ـ برلطایف 4ـ برحقایق. عبارات آن برای همگان اشارت آن برای ویژگان،ولطایف آن برای اولیاء وحقایق آن مخصوص انبیاست.»
فهم معنای ظاهری قرآن همانند هرکلام عربی دیگری ،نیازمند شناختی کامل ازلغات عربی است ازاین روی می باید هرچه بیشتر کلام الهی را بیاموزیم. ائمۀ بزرگوار ما نیزبه یاد گیری این زبان تاکید ویژه ای داشته اند. در آموزه های ما آمده است که:«تَعَلَّمُوا الْعَرَبِيَّةَ فَإِنَّهَا كَلَامُ اللَّهِ الَّذِي تَكَلَّمَ بِهِ خَلْقَه»: «زبان عربی رابیاموزید به درستی که آن کلامی است که خداوند به وسیلۀ آن با مخلوقش سخن گفته است.» دراین میان فهم مفردات آیات نقش بسزایی درفهم دقیق آیات داردتاآنجا که توجه نکردن به ساختاروریشۀ مفردات آیات باعث اشتباه درترجمه وحتی تفسیر قرآن می شود.این نوشتار گامی کوچک درهمین راستاست.که درآن سعی شده پاره ای از مفردات سورۀ یس مورد بررسی قرارگیرد. دراین نوشتار ابتدا معنای لغوی وسپس ساختارالفاظ ومفهوم آن ازمنابع اصلی لغوی وادبی موردبررسی قرارگرفته وبعضاٌبه مواردی ازترجمۀ آیات نیز اشاره شده است.


1ـ«یس»1
بعضی این لفظ را از حروف مقطعه که فهم درآن راه ندارد دانسته اندوبعضی دیگرآنرا نوعی قسم دانسته اند.وگروهی آنرا نامی از خدا یاقرآن دانسته اند. ازابن عباس منقول است که «یس»همان منادای«یا انسان» است که مراد از او محور انسانیت حضرت محمد(ص) است. اما باید دقت داشت که آنچه همه برآن اتفاق نظر دارند این است که این دوحرف ازحروف مقطعۀ قرآن است وحروف مقطعه از حروفی است که علمش ازغیرپیامبرواهل بیتش پوشیده است ولذا گفتن اینکه «یس»ندای به پیامبر است چنانچه برخی از مترجمان به تبع تفاسیر چنین پنداشته اند(مثل ترجمۀ مرحوم قمشه ای)خالی از اشکال نیست،زیرا برفرض صحت چون بنا بر نظر اینان حرف«یاء»مخفف یای مناداست تنها«سین»برپیامبر اشاره دارد لذا پیروان آن حضرت را«آل سین»باید شمرد نه «آل یاسین»!هرچند ائمة درمواردی گوشه هایی ازرموز حروف مقطعة را برای مردم روشن می ساختند اما باید دقت داشت که اولا این نقل ها درصورت صحت انتساب به آن بزرگواران، ازباب مصداق است نه همۀ مفهوم این حروف، وثانیا این بادلالت لفظی این حروف برآن مطالب فرق اساسی دارد ونمی توان ازخود این حروف برآن معنا استدلال کرد.
2ـ«القرآن»
لغت:«قرﺃ»: «أصل صحيح يدلّ على جمع و اجتماع ‏قالوا و منه القرآن، كأنّه سمّى بذلك لجمعه ما فيه من الأحكام و القصص و غير ذلك‏» :«اصل صحیحی است که برجمع کردن وجمع شدن دلالت داردوگفته اند ازهمین جهت قرآن رابه این نام نامیده اند، وعلت این نام گذاری این است،که درآن مسایلی همچون احکام وقصّه های گذشتگان وغیراین ها جمع است.»
ساختار:بروزن «غفران»مصدری است به معنای اسم فاعل، يعنى جامع حقائق و فرموده‏هاى الهى‏.البته می توان آن رااز ریشۀ «قرائت» به معنای اسم مفعول(مقروّ) نیزدانست :«قَرأتُ الكتابَ قِراءَةً و قُرْآناً، و منه سمي القرآن‏» که دراین صورت به معنی«خواندنی»است، سپس عَلَم برای این کتاب شده است،چنان که در این آیه به همین معناست:«إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَه» .« در حقيقت گردآوردن و خواندن آن بر [عهدۀ] ماست.»
3ـ«الحکیم»2
لغت:««حكم» اصلش منع و بازداشتن براى اصلاح است‏. حكمت رسيدن به حق به واسطه علم و عقل است‏.»
ساختار: صفت مشبهة وبه معنای« ذو الحكمة = دارای حکمت»است.البته «حکیم» به معنای دارای استحکام نیز هست.
4ـ«صراط»4
لغت:«سرط»:« هو سرعة الابتلاع من غير مضغ‏» .«بلعیدنی سریع و بدون جویدن است.» «السراط:الطريق، و يبدل من السين صادا، فيقال صراط.» :«[السراط] به معنای طریق است و«سین»آن تبدیل به صاد شده وگفته می شود«صراط» «السِّرَاط: راهى هموار و آسان گذروآن رابه اين تصوّر- سراط- گفته‏اند كه سالك و رهروش آن را به سرعت طى مى‏كند گويى كه مثل بلعيدن سريع غذا است و با اينكه راه، رهرو خود را مى‏بلعد و فرو مى‏برد.(به سرعت از چشم دورش مى‏كند.).»
ساختار:بروزن فِعال(همانند کتاب) اسمی است که جمع آن بروزن «فُعُل» می آیدالبته«السراط» به صورت مونث نیز استعمال شده اما استعمال آن به صورت مونث قلیل است.
5ـ«المستقیم»4
لغت:«القِيَامُ‏: نقيض الجلوس» یعنی‏:«مقابل ونقیض نشستن است[یعنی ایستادن].»
ساختار:اسم فاعل ازباب استفعال است و«استقام» هم به معناى لازم آمده «بر پا گشت»هم به معناى متعدى«به پاداشت»و باب استفعال در بيشتر استعمالات تكلف و كوشش و طلب را مي رساند، «استخرجه» يعنى «با طلب و كوشش بيرونش آورد.» جسم راست چون بر جسمى قرار گيرد بر پا مي ماند و خط راست هم به اين جهت مستقيم است، راه مستقيم يا از جهت خط فرضى گفته مي شود يا نسبت به راه رو است كه بر استقامت مى‏پيمايد، و راه او را از انحراف و تمايل نگه مي دارد.
6ـ«رحیم»5
لغت:« الرَّحْمَةُ رقّة تقتضي الإحسان إلى الْمَرْحُومِ، و قد تستعمل تارة في الرّقّة المجرّدة، و تارة في الإحسان المجرّد عن الرّقّة، نحو: رَحِمَ اللّه فلانا. و إذا وصف به الباري فليس يراد به إلّا الإحسان المجرّد دون الرّقّة.» یعنی:«نرمى و نرم خويى است كه نيكى كردن به طرف مقابل را اقتضاء مى‏كند كه گاهى در باره مهربانى و نرم دلى به طور مجرّد و گاهى در معنى احسان و نيكى كردن كه مجرّد از رقّت است به كار مى‏رود مثل- رَحِمَ‏ اللّهُ فلانا.»
ساختار: صفت مشبهة ازثلاثی مجرد است که دلالت بردوام دارد ودراینکه این کلمه باکلمۀ «رحمن»فرقی دارد یاخیر،باید گفت که بین لغویین اختلاف زیادی دراین باره وجود دارد اما آنچه اکثرآنان به آن تصریح دارند اینست که «رحمن»رساتر از رحیم در دلالتش می باشدو اینکه غیر خداوند به این نام(رحمن) نامیده نمی شودلذا به این بیان می توان گفت که «الرحمن»شمول معنایش بیشتراز «الرحیم» است ،که «زیادة المبانی تدلُّ علی زیادة المعانی.».
7ـ«لتنذر»6
لغت:« نذر: كلمة تدلّ على تخويف أو تخوّف‏» :«کلمه ایست که برترسیدن وترساندن دلالت دارد.» «نذر آنست كه چيز غير واجب را بر خويش واجب گردانى.»
ساختار:فعل مضارع ازباب افعال صیغۀمذکر مخاطب که منصوب به«ان»ناصبه ای است،که بعد از لام تعلیل درتقدیر است.
8ـ«حقّ القول»7
لغت:««حقّ»:اصل‏ حَقّ‏ مطابقت و يكسانى و هماهنگى و درستى است، مثل مطابقت پايه درب در حالى كه در پاشنه خود با استوارى و درستى مى‏چرخد.» «القول»:«قول به معنى كلام يا هر لفظى است كه زبان آنرا افشاء مي كند تمام باشد يا ناقص.»‏
ساختار:«حَقّ»بر وزن «قتل»مصدرثلاثی مجرد است و«القول»بروزن «قفل» مصدرثلاثی مجرد است.بسیاری مراد از «قول» درآیه رااین وعدۀ الهی دانسته اند « لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِين‏» دانسته اند.ظاهرا مراد از«حقّ القول» دراینجا کلمۀ تکوینی ختم قلوب کافران وحتمی شدن عذاب درحق آنهاست همچنان که درآیۀ«إِنَّ الَّذينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لايُؤْمِنُونَ» وآیۀ«وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرِينَ.» نیزآمده است .
9ـ«اعناق»و«الاذقان»و«اغلال»8
لغت :«اعناق»جمع«عُنُق»:گردن ــ «الاذقان»جمع«ذَقَن»:چانه ـ «اغلال»جمع«غُل»: چیزی که باآن اعضارا می بندند واعضاء در وسط آن قرار مي گيرد.
ساختار:«اعناق»«اغلال»و«اذقان»بر وزن«افعال»جمع قلة است که دراینجا مراد قلت وتحقیر است.
10ـ«مقمحون»8
لغت:««قمح»بلند كردن سر براى خوردن دارو يا آرد [کف‏لمه يا قاوود] كه با كف دست آن را روى زبان مى‏ريزند و سپس براى هر گونه بلند كردن سر- قمح- گفته شده است.»
ساختار:«مقمحون»صیغۀ جمع اسم مفعول ازباب اِفعال است.درقاموس قرآن آمده است که اگر به گردن كسى زنجير بپيچند تا به چانه‏اش برسد سرش قهراً بلند مي شود و قدرت پایين آوردن آن را ندارد لذا «مُقمَح»می گردد.
11ـ«سَدًّا»9
لغت:«السّدُّ»:«إِغلاق الخَلَلِ و رَدْمُ الثَّلْم‏» :«بستن وپر کردن شکافها وسوراخهارا می گویند.». «سدّ به ضم و فتح اوّل به معنى بند و حايل ميان دو چيز است‏. سدّ به ضم آن است كه طبيعى و فعل خدا باشد و به فتح كار آدمى است.» در این آیه اثر معاصى كه مانع از قبول حق است سدّ ناميده شده است.
ساختار:بروزن «فَلس» دراصل مصدری است که به معنای اسم مفعول آمده است یعنی آنچه باآن مانع ایجاد می کنند.
12ـ«اغشینا»9
لغت:«غشی»: «پوشاندن و فرا گرفتن. پوشانيدنى است كه فرود آمده و همه وجود را فرا گيرد.»
ساختار: فعل ماضی باب افعال است که مفید تعدی است.( آنها را بپوشانیم.)
13ـ«بِالْغَيْبِ»11
لغت:«الغیب»:نهان. نهفته. هر آنچه از ديده يا ازعلم نهان است. ارباب لغت گفته‏اند: «الْغَيْبُ: كُلُّ ماغابَ عَنْكَ» «يقال: سمعت صوتا من وراء الغيب أي من موضع لا أراه»
ساختار:بروزن«فَعل»مصدری است که به معنای اسم فاعل(الغایب) یااسم مفعول(المغیّب)به کار رفته است.که دلالت برمبالغه دارد همانند:«زیدٌ عدلٌ».البته بعضی آن راصفت مشبهّة دانسته اند،که «یاء» آن تخفیف شده است.که دراین صورت دلالت بر ثبوت ودوام خفاء دارد.
14ـ«مغفرة»و«کریم»11
لغت: «پوشاندن و مستور كردن.«اصبغ ثوبك بالسواد فانّه اغفر لوسخه» يعنى لباست را رنگ سياه بزن كه چركش را بهتر مستور مي كند. آنچه كه انسان را از پليدى و آلودگى مصون مى‏دارد.»
«کرم»: درقاموس قرآن به نقل ازفیومی آمده است:« «كرم الشّى‏ء كرما: نفس و عزّ فهو كريم» بنا بر اين كريم به معنى نفيس و عزيز است.«فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ»( يس: 11). «او را به غفران و مزدى شريف و نفيس بشارت ده.»
ساختار:مصدر میمی بروزن مَفعِل به معنای آمرزش است.(مصدر میمی گاهی درآخر تاء گرد می گیرد.) «کریم»: بروزن فعیل صفت مشبهة است، که دلالت برثبوت ودوام دارد.
15ـ«الموتی»و«آثار»12
لغت:جمع میّت:«مردگان»است.«موت»:در مقابل حيات است ،يعنى منتفى شدن حيات‏ وحیات درهرچیزی به مقتضای ذات و خصوصیات وجودش است.
«آثار»جمع «اثر»: بقية الشي‏ء. آنچه ازشئ باقی می ماند.و ازاین معنا است جای پا. که دراینجا به معنای اعمال وکردار انسان هاست.لذا ترجمۀ آن به نقش قدمها درآیه معنای درستی ندارد. دراین مورد به مقالۀ آقای کوشا درموردنقد ترجمۀآقای خرمشاهی که درکتاب«ترجمه های ممتاز در ترازوی نقد» چاپ شده مراجعه شود.
ساختار:«موتی»: جمع مکسر«میّت»ازباب فَعلی است. «آثار»:جمع قلّة بروزن افعال است.
16ـ«احصینا»12
لغت: احصاء:«إحاطة العلم باستقصاء العدد.» یعنی:«احاطه علمی به وسیلۀ شمارش تمام.». «لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها ...» :«كوچك و بزرگى را نگذاشته مگر آن را به شمار آورده است.» نا گفته نماند «حصاة» به معنى سنگريزه و جمع آن حصى است.راغب گويد:«عرب در شمردن از سنگريزه استفاده مي كرد لذا شمردن را احصاء گفته‏اند چنان كه ما در شمردن از انگشتان خود استفاده مي كنيم‏.» .
ساختار:«اَحصَینا»:فعل ماضی صیغۀجمع متکلم ازباب اِفعال است.
17ـ«امام مبین»12
لغت:«الأَمُّ، بالفتح: القَصْد»:«قصد کردن». «أمّه أمّا من باب قتل: قصده‏.»:«قصد چیزی کرد.». «كل من اقتدي به، و قدم في الأمور فهو إمام.». ‏ «إِمَام‏ كسى است كه به پيشوايى او در قول و فعل اقتدى مى‏شود و يا كتابى و چيزى است، چه بر حقّ باشد و چه بر باطل، جمع امام، أَئِمَّة است و در آيه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ‏» يعنى به كسى كه به او اقتدى مى‏كردند.»
«مبین»:«بان:آشكار و ظاهر شد.نا گفته نماند:«بيان»،«بينونة» و«تبيان»همه از «بين» به معنى وسط اند، و چون وجود وسط توأم با انفصال و ظهور و انقطاع است لذا «بان» را به معنى قطع شدن و آشكار شدن گفته‏اند. مي گويند:«بان الشَّى‏ء عن الشَّى‏ء» يعنى قطع شد. و گويند: «بان الشّى‏ء بيانا» يعنى آشكار و روشن شد.»

ساختار: «إمام» بروزن «كتاب» در اصل مصدر می باشد، و سپس براى مبالغه به كسى اطلاق مى‏شود كه مورد قصد و توجّه واقتدای ديگران واقع شود.
«مبین» صیغۀاسم فاعل ازباب افعال است. لازم به ذکر است که در قرآن هرگاه جنبه صدورواتصاف مورد نظر است معنایش همان معنای اسم فاعلی است:«روشنگر»چنان که دراین آیات به همین معنا است:«قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ» «لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ آياتٍ مُبَيِّنات‏» لذا ترجمۀ آن دراین موارد به«روشنِ» تنها، خالی از مسامحه نمی باشد؛ ولی هرگاه از آن تنهاجنبۀ اتصاف مراد باشدبه معنای روشن وآشکار است. «تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبينا».
18ـ«القریّة»13
لغت:«اسم للموضع الذي يجتمع فيه الناس، و للناس جميعاً» یعنی:«اسمى است براى جايى كه مردم در آنجا گرد آمده‏اند و نيز جداگانه براى همه مردم (اجتماع آنها) هم به كار مي رود.».آنچه از استعمالات قرآنی ولغوی بدست می آید این است که این لفظ درروستا وشهر هردو استعمال می شود وبنابراین درموارد استعمال این لفظ،تنها به وسیلۀ قرینه می توان فهمید، که مراد ده یاشهراست.
ساختار:بروزن «فعلة»به فتح وکسرقاف اسمی است که دلالت بر محل اجتماع می کندجمع آن«قری»به ضم قاف است.
19ـ«فعزّزنا»14
لغت:«عزّت»: «به معنى تفوّق و برترى پيدا كردن نسبت به ديگرى می باشد كه از او پايين‏تر است، خواه در جهت مادّى صورت بگيرد يا معنوى و حقيقی.». الْعَزِيزُ:«الذي يقهر و لا يقهر.» یعنی:«كسى است كه در اثر نيرومندى، امرش غالب و جارى است و مقهور نمى‏شود.»
«گاهى با واژه«عزّة»مدح مى‏شود و زمانى ازآن ذم ونکوهش می شود مثل عزّت كفّار، در آيه:«بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي‏ عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ‏»( 2/ ص) سِرّ آن این است كه عزّت خداى و پيامبر و مؤمنين دائمى و باقى است لذا همان، عزّت حقيقى است. ولی عزّتى كه براى كافران هست «تَعَزُّز» است نه عزّت، كه در حقيقت خوارى و ذلّت است، چنان كه پيامبر (ص) فرمود : «كلُ‏ عِزٍّ ليس باللّه فهو ذلّ»یعنی:«هر عزّتى كه از خدا نيست خوارى است.». ‏ «عزّزته بآخر: قوّيته» یعنی:«اوراتقویت کرد.». لذا معنای آن درآیه به معنای تقویت کردن دورسول قبلی با رسولی دیگر می باشد.
ساختار:فعل ماضی مضاعف از صیغه متکلم جمع، ازباب تفعیل است.
20ـ«البَلاغ»17
لغت:« بَلغَ الشي‏ءُ يَبْلُغُ بُلُوغاً و بَلاغاً: وصَلَ و انْتَهَى.‏» :«به معنى رسيدن چيزى است به آخرين حدّ منظور.». ««بُلُوغ» و «بَلَاغ»، يعنى رسيدن به انتهاء مقصد اعمّ از آنكه مكان باشد يا زمان يا امرى معيّن‏.» «بلیغ کسی است بتواند که به وسیلۀ عبارتش تمام مرادو مقصودش را به مخاطب برساند.»
ساختار:«بلاغ»به فتح باء مصدرثلاثی مجردیا اسم مصدرباب تفعیل است لذااسمی است که قائم مقام مصدر شده است. «(البلاغ)يروى بفتح الباء و كسرها، فالفتح له وجهان: أحدهما أنه ما بَلَّغَ من القرآن و السّنن، و الآخر من ذوى البَلَاغِ، أى الذين بَلَّغُونَا‌يعنى ذوى التّبليغ، فأقام الاسم مقام المصدر الحقيقى، كما تقول أعطيته عطاء.» لذا بلاغ به معنای تبلیغ ورساندن چیزی است.«بِلاغ»به کسر باء مصدر باب مفاعله است که به معنای کوشش بسیار و عدم قصوراست. لازم به ذکر است که درقرآن این کلمه تنها بافتح باءآمده است.
21ـ« تَطَيَّرْنا»18
لغت:«طير:جمع طائر به معنى پرنده است و به قول قطرب و ابو عبيده: طير به واحد نيز اطلاق مي شود. و به نظر طبرسى: آن اسم جمع است و مصدر نيزمی آيد:«طار يطير طيرا و طيرانا»» . قرآن از اعمال ما تعبیر به طائر کرده است:«كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ في‏ عُنُقِهِ» رسولان درجواب کافران فرمودند:«طائرکم معکم»درتفسیر«تحریروتنویر»درمعنای این جمله آمده است:«معنى طائِرُكُمْ مَعَكُمْ الطائر الذي تنسبون إليه الشؤم هو معكم، أي في نفوسكم، أرادوا أنكم لو تدبرتم لوجدتم أن سبب ما سميتموه شؤما هو كفركم و سوء سمعكم للمواعظ.» یعنی:«آنچه شما آن راسبب شومی می پندارید وشومی رابه آن نسبت می دهید درواقع باخود شماست، درواقع می خواستند بگویند اگر تدبر کنیدخواهید فهمید که سبب آنچه راکه شومی می نامیدآن کفرو انکار خودشماست نه چیز دیگر.»
ساختار:فعل ماضی صیغۀ متکلم جمع باب تفعل است که به معنای فال بد زدن است.
22ـ«ْ لَمْ تَنْتَهُوا»18
لغت:«نهی»:«منع کردن وبازداشتن ازچیزی است.»
ساختار:فعل مضارع صیغۀ جمع مذکرمخاطب ازباب افتعال وبه معنای مطاوعه وقبول نهی است.
23ـ« لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُم‏»18
لغت:««رجم»: به معنای سنگ زدن وسنگسار كردن است.‏ «رجمه رجماً: رماه بالحجارة.» (اقرب).صحاح آن رابه معنای قتل دانسته ومی گويد:«اصل آن سنگ زدن است.» راغب مي گويد:««رجام» به معنى سنگ ها و «رجم» زدن با سنگ و مرجوم به معنى سنگ زده است.»
«مسّ»:«دست زدن. رسيدن و يافتن.در مجمع گفته مسّ نظير لمس است و فرق شان آن است، كه در لمس احساس هست. اصل مس چسبيدن و شدت جمع است.»» .
ساختار:«لَنَرْجُمَنَّكُمْ» فعل مضارع صیغۀ جمع متکلم است و« لَيَمَسَّنَّكُم‏»فعل مضارع صیغۀ غایب مذکر که هردوفعل موکدبه نون تاکید ثقیله ولام قسم می باشندلازم به ذکراست لامی که برسر اِن شرطیّه آمده را لام موطّئة قسم می گویند که نشان می دهد جوابی که بعد می آید جواب قسم است نه جواب شرط.
24ـ«اقصی»20
لغت:« قصو»:دوری.«قَصا المَكانُ يَقْصُو قُصُوّاً: بَعُد.» .
ساختار:صیغۀ اسم تفضیل مذکرکه به معنای دورترین است.
25ـ«صَيْحَةً»29
لغت:« «الصيحة: الصوت باقصى الطاقة.» یعنی: «صدای تا آخرین حد توان است.»
ساختار:مصدر مرة و چون مصدرواسم مصدرآن نیز«تاء»داشته وصف «واحدة»برای تبیین آن آمده است.
26ـ«الخامدون»29
لغت:«خمد»:« أصل واحد يدلّ على سكون الحركة و السقوط.» یعنی:«اصل واحدی است که دلالت برسکون حرکت وافتادن دارد.». «هو السكون بعد الفوران و الحركة و الغليان» یعنی:«سکون پس از فوران وحرکت و طغیان می باشد.
ساختار:اسم فاعل ازثلاثی مجرد صیغۀ جمع مذکراست.
27ـ«الْمَيْتَة»33
لغت:«موت»:«در مقابل حيات است ،يعنى منتفى شدن حيات‏ وحیات درهرچیزی به مقتضای ذات و خصوصیات وجودش است.» .
ساختار: «المَیت»به سکون یاء مخفّف«المَیّت»(: مرده)است که هردو در انسان وغیر انسان به کار رفته اند:«أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ‏»(انعام122)«لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً»(فرقان49) كه در مرده انسان و غير انسان است ،همچنان که«میّت»نیز چنین است:«إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُون‏»(زمر30) «حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ»(اعراف 57)امّا«ميتة»به فتح میم مؤنّث «مَيْت» و در عرف شرع حيوانى است كه بدون ذبح شرعى مرده است خواه ،خود به خود بميرد و يا به ذبح غير شرعى. «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ» امّا«مِیتَة»به کسر میم، مصدرنوعی است که برحالت و چگونگى مرگ‏ دلالت داردچنان که دراین حدیث معروف نیز آمده است:«من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهليّة. » یعنی:« هر كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.».‏
28ـ«ازواج»36
لغت:« به هر یک ازدو قرين از مذكّر و مؤنّث در حيوانات كه جفت گیری کرده اند، «زوج» گفته مي شود. وهمین طوربه هریک از دو قرين در غير حيوانات نيز زوج اطلاق مي شود مثل يك زوج كفش (يك جفت) .» .البته به هرکدام ازاین دو فرد نیز زوج گفته می شود همانند:«اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّة» . «ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ»
ساختار: بروزن افعال جمع قلة می باشد.
29ـ«نسلخ»37
لغت:«سلخ» كندن پوست حيوان‏ است وبه استعاره درمورد روز وشب به کار رفته که انگاراین دو به هم اتصال دارند مانند اتصال لباس به بدن بلکه همانند اتصال پوست به حیوان در این تعبیر ظرافت هایی نهفته است که فعلاًجای بیان آن نیست.
ساختار:فعل مضارع ثلاثی صیغۀ جمع متکلم که دلالت براستمراردارد.
30ـ« لِمُسْتَقَر»38
لغت:«قَرَّ في مكانه‏ يَقِرُّ قَرَاراً.» وقتى است كه كسى يا چيزى در جايش ثابت بماند و همچون جماد بى‏حركت شود و اصلش از «قُرّ»است يعنى سرماى شديدى كه اقتضاى سكون و بى‏حركتى دارد و«حرّ» يعنى گرما و حرارت كه اقتضاى حركت دارد.» .
ساختار:اسم مکان ثلاثی مزید ازباب استفعال.این آيات براى خورشيد هم حركت (جريانى) قائل شده، و هم (دورانى) يك جا مى‏گويد:«وَ الشَّمْسُ تَجْرِي ...» و در جاى ديگر از شناور بودن خورشيد در فَلَك (مسير دايره مانند) سخن مى‏گويد«كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» برای آگاهی بیشتر به مقالۀ آقای شاطری با عنوان«جایگاه تفسیرعلمی درتفسیرالمنیر»درشمارۀ70 مجلّه بیّنات مراجعه کنید.
31ـ«العرجون»39
لغت: «عرج» رفتن در حال صعود است‏.
ساختار:«زجاج گفته است «عرجون»بر وزن فعلون از مادۀ انعراج است كه به معناى كج شدن و انعطاف است.» و منظور از: قديم، باريكى، خميدگى و زردى است.ابوالبقاء العکبری نون آن را اصلی می داند:«(العرجون): فعلول، و النون أصل و قيل: هي زائدة لأنّه من الانعراج و هذا صحيح المعنى و لكنه شاذّ في الاستعمال .» ‏
32ـ«فَلَكٍ يَسْبَحُون‏»40
لغت: «فَلَكٍ»: مدار النجوم ،مدارگردش. «سَبح»:«گذشتن با شتاب در آب یا هوا است‏.» . «السبح و السباحة: العوم في الماء»«شناوری درآب.» .«کلٌ فی فلکٍ یسبحون»:«هر كدام در سپهرى شناورند.»
ساختار:«فَلَک»بروزن«فَرَس»اسم ثلاثی مجرد است. «یسبحون»:فعل مضارع ثلاثی صیغۀجمع مذکرغایب است.
33ـ«الْفُلْكِ الْمَشْحُون‏»41
لغت:««الفُلک»:(بر وزن قُفل)به معنای كشتى است.وآن در واحد و جمع به كار مي رود مثل «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا» كه راجع به كشتى نوح (ع)است و«وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ» كه راجع به همۀ كشتي ها است‏» .
«شَحَنَ السفينة يَشْحَنُها شَحْناً: مَلأَها»:«کشتی راپرکرد.» . «مَشحُون»: پر شده.
ساختار:«الفلک»:بروزن«قفل»اسم ثلاثی مجرد است. «المشحون»:اسم مفعول ثلاثی بروزن «مفعول»است.
34ـ«ینقذون»43
لغت:«أنقذته من الشرّ، إذا خلَّصته منه‏.» . «اِنْقَاذ: رها كردن از ورطه هلاكت و سختى است‏.» .
ساختار:«فعل مضارع صیغۀ جمع مذکر غایب ازباب افعال است.لذا«انقاذ»،«رهانیدن»است نه «رهایی یافتن». لذا ترجمۀ آن به:«نه راه نجاتى يابند.» درست نمی باشد،ترجمۀ صحیح آن است:«و نجات داده نمى‏شوند.»
35ـ«يَخِصِّمُونَ»49
لغت:«خصم»:«دشمنی وستیزه کردن.»
ساختار:«اصلش یختصمون بوده است«فعل «يخصّمون» در اصل (يختصمون) بوده است، حرف «تاء» به «صاد» بدل شده و در «صاد» ادغام شده است.‏» .
36ـ«تَوْصِيَة»50
لغت:«وصى»‏:«متصل شدن و متصل كردن‏ است.» .
ساختار:مصدر باب تفعیل بروزن«تفعلة»که تاء را راعوض یاء محذوفش گرفته است، وبه معنای وصیت و سفارش کردن است.
37ـ«الْأَجْداث‏» و«ینسلون»51
لغت:«جدث»:«قبر» . «نَسَلَ الماشي يَنْسِلُ و يَنْسُلُ نَسْلًا و نَسَلًا و نَسَلاناً: أَسرع» ‏یعنی:«دررفتن شتاب کرد.».
ساختار:«الاجداث»بر وزن افعال جمع قلّة «الجدث»که دلالت بر قلّت آنها درپیشگاه خداونددارد.(قبرها) «ینسلون»:فعل مضارع ثلاثی صیغۀ جمع مذکر غایب است.
38ـ«يا وَيْلَنا»52
لغت:به معنای «وای» درفارسی است.«الْوَيْلُ‏: حلول الشر.و الْوَيْلَةُ: الفضيحة و البلية، و إذا قال: وا وَيْلَتَاهُ‏، فإنما معناه: وا فضيحتاه‏.» . «وَيْل‏:امر زشت و كلمه ناپسندي است كه در حسرت و افسوس به كار مي رود.«وَيْس»: براى كوچك شمردن است.«وَيْح»: براى ترحم واظهارعاطفه است.» .
ساختار:بروزن«فَلس»مصدری است که به جهت ثقیل بودنش ازآن فعل نیامده است.البته بعضی آن را اسم مصدر دانسته اند.
39ـ«مَرْقَدِنا»52
لغت:«خوابيدن«رقد رقدا: نام.» (اقرب)راغب رقاد را خواب راحت و كم گفته است :«وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وهُمْ رُقُودٌ»(كهف18)»
ساختار:«مرقد»:اسم مکان ثلاثی به معنای محل ومکان خواب است.
40ـ«شُغُلٍ فاكِهُون‏»55
لغت:«الشُّغْل‏والشُغُل: حالت و عارضه‏اى كه انسان را از ديگر چيزها غافل مى‏سازد و فراموش مى‏دهد.»
«فکه»:هر چيز خوردنى سرور آور.«الفاكهة: ما يتفكّه به أى ما يتنعّم بأكله رطبا كان أو يابسا» :«فاكهه هر آن چيزى است كه با خوردن آن متنعّم شوند خشك باشد يا تر.» «فكه: أصل صحيح يدلّ على طيب و استطابة،... و من الباب: الفاكهة: لأنها تستطاب و تستطرف.»‏ همان طور که روشن گشت«فاکهة»به معنای مطلق خوراکی یا هرچیز خوش طبع است (نه اینکه فقط به معنای میوه باشد.)وموید آن استعمال خودقرآن است:« أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ. فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ » که دراینجا «فواکه» عطف بیان از«رزق»است ،ازاستعمال قرآنی بسیار به دور است که گفته شود که مراد دراینجا نیز،باز میوه هااست چنان که لغت«فاکِه» نیز ،درلغت قرآنی معنای عامی نسبت به میوه ها ودیگر روزی ها دارد:« إِنَّ الْمُتَّقِينَ فىِ جَنَّاتٍ وَ نَعِيم‏فاکهينَ بِمَا ءَاتَئهُمْ رَبُّهُمْ... كلُُواْ وَ اشْرَبُواْ هَنِيَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُون‏» البته باید قبول کردکه درجاهایی از قرآن تنها معنای میوه ازاین لفظ مراد است، مانند:« فيهِما مِنْ كُلِّ فاكِهَةٍ زَوْجانِ» .
41ـ«الْأَرائِك‏»56
لغت:«ارك الرجل بالمكان: أقام به‏»:« اقامت کردن درجایی را گویند.»
ساختار: بروزن افاعل جمع اريكه به معنى تخت يا فراشى كه براى عروس چيده مى‏شود.
42ـ«ِمُتَّكِؤُن‏»و«یدّعون»56و57
لغت:«توکّا»بر وزن «تفعّل»به معنای تکیه کردن واعتماد کردن برچیزی آمده :«تَوَكَّأَ عَلَى عَصَاهُ اعْتَمَدَ عَلَيْهَا.» اما«اتّکاء» از باب افتعال به معنای نشستن به حالت اطمینان است:«اتّكأ اتّكاء: جلس متمكِّنا» :«با اطمينان و آرامش ‏نشست.».اما قرآن آن را مانند همین آیه در تکیه کردن نیز استعمال کرده است.
«دعو»:دعاء به معنى خواندن و حاجت خواستن و استمداد است‏.
ساختار:اسم فاعل جمع مذکر از باب افتعال که واو آن به خاطرمقرون بودن با تاء باب به تاء تبدیل شده وسپس در تاء باب افتعال ادغام شده است.وازهمین باب است «یدّعون» درآیه بعدی که به معنای مبالغه درخواستن وتمنا است.
43ـ«امْتازُوا»59
لغت: «المَيْزُ و التَّمْيِيزُ: الفصل بين المتشابهات»‏:«جدا کردن بین چیزهایی که شبیه هم هستند.» .
ساختار:فعل مضارع ازباب افتعال صیغۀجمع مذکر مخاطب که به معنای مطاوعه است.
44ـ«أَعْهَدْ إِلَيْكُم»60
لغت:«عهد: نگهدارى و مراعات پى در پى در شى‏ء. پيمان را از آن جهت عهد گويند كه مراعات آن لازم است.» . «أصل هذا الباب عندنا دالّ على معنى واحد قد أومأ اليه الخليل، قال أصله الاحتفاظ بالشي‏ء» . اما«عهدالی فلان»به معنای توصیّه سفارش کردنی است که همراه باعلم وآگاهی طرف مقابل باشد:« عَهِدَ فلان إلى فلان يَعْهَدُ ، أي: ألقى إليه العهد و أوصاه بحفظه» «ولقد عهدنا إلى آدم مِنْ قَبْلُ فَنَسِي‏" أي أعلمناه أنك لا تخرج من الجنة ما لم تأكل من هذه الشجرة.» . اما چون درزبان فارسی معادلی که بتواند مراد این لفظ را کامل بیان کندوجود ندارد بهتر است همان «سفارش»درمقابل آن قرار گیرد ولذا کسانی که آن را«پیمان گرفتن»ترجمه کرده اند، به خطا رفته اند:« اى فرزندان آدم، آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را نپرستيد.» . ترجمۀ صحیح آیه چنین است:«ای فرزندان آدم!آیا به شما سفارش نکردم که شیطان رانپرستید.»
45ـ«جِبِلاً»62
لغت:«جبل»:کوه. « به گروه و جماعت بزرگ از باب تشبیه «جِبِلّ» گويند.» .
ساختار:بروزن «سِجِل»اسم ثلاثی مجرد است.
46ـ«لَطَمَسْنا»66
لغت:« الطمس: إزالة الأثر بالمحو»:«از بين بردن و محو كردن اثر است.» .
ساختار:فعل ماضی ثلاثی صیغۀ جمع متکلم است.
47ـ«لمسخناهم»67
لغت:«مَسَخَهُ‏: اللّهُ‏ مَسْخاً حَوَّلَ صُورَتَهُ الَّتِى كَانَ عَلَيْهَا إِلَى غَيْرِهَا»:««مَسَخَهُ‏ اللّهُ‏ مَسْخاً» یعنی:«خداوند شکل وصورتش رابه شکل و صورت دیگری تغییر داد.».
ساختار:فعل مضارع ثلاثی مجرد صیغۀ جمع متکلّم است.

48ـ«انعام»71
لغت:« نعم: فروعه كثيرة، و عندنا أنّها على كثرتها راجعة الى أصل واحد، يدلّ على ترفّه و طيب عيش و صلاح. منه النعمة: ما ينعم اللّه تعالى على عبده من مال و عيش، النعامى: الريح اللّينة النعم: الإبل لما فيه من الخير و النعمة الأنعام: البهائم، و هو ذلك القياس. و النعامة معروفة، لنعمة ريشها.» :«دلالت دارد بررفاه وآسایش وخوشی زندگی وازهمین باب است نعمتی که خداوند به بنده اش از مال وزندگی عطا می کند،«النعامی»:بادنرم وِابل را ازاین باب «النعم» می گویند چون درآن خیرونعمت وجود دارد، «الانعام»:چهار پایان واین به قیاس خودش است.(چون برای انسانها نعمت دارند.)«النعامة»:شترمرغ که به جهت نعمت پرهایش به این نام نامیده شده است.». «النعم كثيرة الفائدة، سهلة الانقياد، ليس لها شراسة الدواب، و لا نفرة السباع، و لشدة حاجة الناس إليها، لم يخلق اللّه سبحانه و تعالى لها سلاحا شديدا، كأنياب السباع و براثنها.» « الأنعام فهو جمع النعم، و تطلق على بهيمة يستفيد و يستنعم منها الإنسان في جريان أموره و في معاشه و طعامه، و يشمل الإبل و البقر و الغنم و غيرها ممّا ينعم، و هو مأخوذ من المادّة.»
چنان که ملاحظه می شود «انعام» معنایی عامی دارد که شامل هر حیوانی که برای انسان دارای خیر ومنفعت باشدو امورزندگی و غذای انسانها به وسیلۀ آن تامین شودولذاشامل شتر،گاو،اسب،گوسفند،الاغ،وآهوو...می شود.واینکه بعضی آن راتنهاشتر وگاو وگوسفندگفته اند از باب بیان روشنترین مصادیق است:«والنَّعَمُ مختصٌّ بالإبل‏ و تسميتُهُ بذلك لكون الإبل عندهم أَعْظَمَ نِعْمة» «الانعام: اسما لانواع المواشي من الابل، والبقر، والغنم حتى إن بعضهم أدخل فيها الظباء، وحمر الوحشي.»
این استعمال به وسیلۀ خودقرآن نیزتایید می شوددرسورۀ مائدة آیۀ1آمده است:«أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهيمَةُ الْأَنْعامِ إِلاَّ ما يُتْلى‏ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ»:« براى شما [گوشت‏] چارپايان حلال گرديده، جز آنچه [حكمش‏] بر شما خوانده مى‏شود، در حالى كه نبايد شكار را در حال احرام، حلال بشماريد.»دراینجا قید«غير محلّى الصيد» أنعام را معنى كرده لذا انعام فقط چهار پايان چهار گانه نيستند، زيرا آنها نوعاً مورد صيد نمى‏باشند.«وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِها وَ لَكُمْ فِيها مَنافِعُ كَثِيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُون‏» ،«اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعامَ لِتَرْكَبُوا مِنْها وَ مِنْها تَأْكُلُون‏» و جملۀ «و عليها تحملون» و« لتركبوا منها»دراین دوآیه دلالت داردبراینکه انعام شامل اسب وقاطر والاغ نیز می شودچون خوردن گوشتشان حلال است ونبز در مورد حمل بارها ازآنها استفاده می شودومنافعشان نیزدرامور زندگی رایج است، فلذا وجهی برای تخصیص انعام به نوعی خاص ازآن نیست.واینکه درآیاتی مانند(آل عمران، 14)،«انعام» درمقابل اسب،الاغ وقاطر قرار گرفته به این جهت بوده که در زمانهاى گذشته از اسب براى جهاد و مسافرت و خودآرايى و تبختر و حمل استفاده مى‏كردند، و از اين لحاظ پس از طلا و نقره بهترين متاع براى استفاده و معامله حساب مى‏شد،و لذا جدای از انعام به عنوان امتنان ونعمتی دیگرذکر شده است.واگرهم درآیۀ142سورۀ اعراف چنین آمده است:« وَ مِنَ الْأَنْعَمِ حَمُولَةً وَ فَرْشًا كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ الله‏...ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ»که تنها هشت صنف را از انعام شمرده است نه بیشتر!درجواب باید گفت که این«ثمانیةَ ازواجٍ»حال از«ممّارزقکم الله»است ودرمقام بیان آن حیواناتی است که مشرکان برخود حرام می دانستند،نه درمقام بیان اینکه «انعام»منحصر در همین هشت صنف است ولذا بدل گرفتن «ثمانیةَ ازواجٍ» از«حمولةً»صحیح نمی باشدزیرا «حمولةً»منحصر دراین هشت تا نیست واگر«انعام»فقط همین هشت گروه می بوداز میان این هشت گروه تنها شترمصداق منحصر«حمولة» می گشت؛ چون گاو نیز غالبا ازآن استفادۀ بارکشی نمی شود. از ابن عباس نیز منقول است که«حمولة»را شتر و گاو و اسب و قاطر و الاغ دانسته است.چنان که روایاتی نیزبر اینکه «انعام»شامل بیش ازاین چهارحیوان می شودواردشده است.
ساختار:«بروزن افعال جمع قلة است.»

49ـ«مشارب»73
لغت:«شرب»:«نوشيدن هر مايعی است آب باشد يا غير آن. خداى تعالى درصفت اهل بهشت گويد:«وسَقاهُمْ رَبُّهُمْ‏ شَراباً طَهُوراً» .و در صفت دوزخيان گويد:«لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ‏» .»
ساختار:بر وزن«مفاعل»جمع مصدرمیمی است وبه معنای اسم مفعول است.(نوشیدنی ها)ویا جمع اسم مکان به معنی محل شرب
است.
50ـ«يُسِرُّون» و « يُعْلِنُون»‏76‏
لغت:«سرّ»:« ما يُكْتمُ و هُوَ خِلَافُ الْإِعْلَان‏» :«آنچه پوشیده است.». «علن الأمر يعلن علونا و علانية، أي: شاع و ظهر» :«آشکار وهویدا گشت.». «اعلان»: «آشكار كردن.».
ساختار:هردوفعل مضارع ازباب افعال،صیغۀجمع مذکرغایب هستند.
51ـ« نُطْفَة»،«خصیم»77
لغت:«النُّطْفَة: آب كمى كه در دلو يا مشك و جز آن مانده باشد، آب صاف، آب منى ،جمع آن نِطَاف و نُطَف است.»‏. « النطفة أيضا الماء الصافي قلّ أو كثر و لا فعل للنطفة أي لا يستعمل لها فعل من لفظها.» . «النطفة: القطرة من الماء نطف رأسه ماء أي قطر.» . «خصم»:«دشمنی وستیزه کردن»

ساختار:« النطفة: اسم لمنّي الرجل، و هو بوزن فعلة بمعنى مفعول، أي منطوف و النطف:القطر و الصب‏.» .
«خصیم»:بروزن «فعیل»صفت مبالغة یا همانند«جلیس»،به معنای اسم فاعل است.
52ـ«الْعِظامَ»،«رمیم»78
لغت «العظم»:بر وزن «فَلس»،به معنای استخوان است . «الرَّمّ‏: اصلاح چيزى كه كهنه و فرسوده شده است.» «رَمَمْتُ الشيء أَرُمُّهُ وأَرْمُّهُ رَمَّاً ومَرَمَّةً، إذا أصلحتَه. والرِمَّةُ بالكسر: العظام البالية؛ والجمع رِمَمٌ ورمامٌ. رَمَّةً، أي بَلِيَ، فهو رَميمٌ. وإنَّما قال تعالى: " قالَ مَنْ يُحْيي العِظامَ وهي رَميمٌ " لأن فَعيلاً وفَعولاً قد يستوي فيهما المذكّر والمؤنّث والجمع، مثل رسولٍ، وعدوٍّ، وصديق» .
ساختار:«العظام» بروزن«فعال»جمع «عظم» است. ««رمیم»:«فهو اسم لا صفة و لذلك لم يؤنث و قد وقع خبرا لمؤنث، و لا هو فعيل بمعنى فاعل أو مفعول. و إيضاح هذا الكلام أن فعيلا بمعنى فاعل لا تلحق التاء في مؤنثه إلا إذا بقيت و صفية و ما هنا انسلخ عنها و غلبت عليه الاسمية أي صار بالغلبة اسما لما بلي من العظام.» .
53ـ«مرّةٍ»79
لغت:«المُرُورُ: المضيّ و الاجتياز بالشي‏ءوقولهم: مَرَّةً و مرّتين، كفَعْلَة و فَعْلَتين، و ذلك لجزء من الزمان‏» یعنی:«گذشتن و عبور كردن‏ از چیزی... و«مَرَّة»و«مَرَّتَيْنِ»‏جزئى از زمان است.( يك بار و دو بار).». «و لا يخفى أنّ التعبير بالمرّة دون ما يرادفها (مثل دفعة): فانّ فيها دلالة على أنّ التكرّر إنّما يقع بعين ما يقع في المرتبة الاولى من الخصوصيّات، فما في الأوّل يمرّ ثانيا و ثالثا الى آخرها.» .
ساختار:«مَرّة»بروزن«فِعلة»مصدر عددی است.وچنانکه پیدا است،که تعداد از وزن آن دانسته می شود نه از ماده اش که آن به معنای مرور است.
54ـ«تُوقِدُون»80
لغت:«وقد: كلمة تدلّ على اشتعال نار» یعنی‏:«کلمه ای است که برافروخته شدن آتش دلالت می کند.»‏.
«اوقدالنارَ»:«آتش را برافروخت.»
ساختار:«فعل مضارع ازباب افعال صیغۀ جمع مذکرمخاطب است.»
55ـ«ِ مَلَكُوت‏»83
لغت:«مِلْك»‏: (به كسر ميم و سكون لام) مالك شدن و صاحب شدن‏است. و«مُلك»‏: بر وزن «قُفل» در استعمال قرآن به معنى حكومت و اداره امور است.‏ولذا «مُلک»اعم است از«مِلک». « فكلّ مُلْك مِلْك، و ليس كلّ مِلْك مُلْكا.» . «ملكوت الله: سلطانه»
ساختار:«ملكوت: مصدر است از«مُلك كه به معنى تسلّط تمام است كه صاحب آن اختياردار باشد. و در كلمه ملكوت به سبب زيادى دو حرف دلالت برزيادى معنى مى‏كند، همانند عظموت و جبروت و رحموت. و منظورازآن حقيقت مالكيّت و وسعت و عمق در مالكيّت خداوند متعال نسبت به موجودات و آسمانها و زمين است.» .

منابع وماخذ
  1. ـ بحارالانوار نشر الاسلامیّة ج 75باب 23 ص 278
  2. ـ مقاییس اللغة نشردفتر تبلیغات ج5 صفحۀ75 مادۀ «قرٲ»
  3. ـ صحاح ناشر دار العلم للملايين‌ ج1صفحۀ64 ذیل همان ماده
  4. ـ سورۀقیامت آیۀ 17
  5. ـ ترجمۀ آقای فولادوند
  6. ـ مفردات راغب نشر دار العلم ص248 ذیل مادۀ«حکم»
  7. ـ العین نشر هجرت ج7 ص211 ذیل مادۀ«سرط»
  8. ـ مصباح المنیر نشر منشورات دار الرضی ج2ص 274 ذیل همان ماده
  9. ـ مفردات راغب نشردارالعلم ص407 ذیل همان ماده
  10. ـ لسان العرب نشر دارصادر ج 12 ص496 ذیل مادۀ«قوم»
  11. ـ مفردات راغب نشر دار العلم ص347 ذیل مادۀ«رحم»
  12. ـ مقاییس اللغة نشر تبلیغات ج 5 ص414 ذیل مادۀ«نذر»
  13. ـ مفردات راغب نشر دار العلم ص 797 ذیل همان ماده
  14. ـ مفردات راغب نشر دار العلم ص 246 ذیل مادۀ «حقّ»
  15. ـ لسان العرب نشرصادرج 11ص572 ذیل همان ماده
  16. ـ سورۀهود آیۀ 119
  17. ـ سورۀ یونس آیۀ 96
  18. ـ سورۀ زمر آیۀ 71
  19. ـ قاموس قرآن نشر دارالکتب الاسلامیّة ج6 ص33 ذیل مادۀ «قمح»
  20. ـ لسان العرب نشرصادر ج3ص207 ذیل مادۀ «السدّ»
  21. ـ مفردات راغب نشردارالعلم ص403 ذیل همان ماده
  22. ـ التحقیق نشر مركز الكتاب للترجمة و النشر‌ ج7 ص225 ذیل مادۀ «غشی»
  23. ـ مصباح المنیرنشرمنشورات دار الرضی ج2 ص457 ذیل مادۀ «غیب»
  24. ـ تاج العروس شر دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع‌ ج2 ص 295ذیل همان ماده
  25. ـ قاموس قرآن نشر دار الکتب الاسلامیّة ج5 ص107 ذیل مادۀ«غفر»
  26. ـ ترجمۀ آقایان خرمشاهی ومسعود انصاری
  27. ـ العین نشر هجرت ج3 ص 267 ذیل مادۀ «حصی»
  28. ـ سورۀ کهف آیۀ 49
  29. ـ قاموس قرآن نشر دار الکتب الاسلامیّة ج 2 ص 150 ذیل همان ماده
  30. ـ لسان العرب نشرصادرج12ص 22 ذیل مادۀ «الاُمّ»
  31. ـ مصباح المنیرنشر منشورات دارالرضی ج2 ص 23 ذیل همان ماده
  32. ـ العین ذیل نشر هجرت ج8 ص426 همان ماده
  33. ـ سورۀ اسراء آیۀ 71
  34. ـ مفردات راغب نشردارالعلم ص85 ذیل همان ماده
  35. ـ صحاح اللغة نشر دار العلم للملايين‌ ج5ص 2082ذیل مادۀ «بان»
  36. ـ سورۀ مائده آیۀ 15
  37. ـ سورۀ نور آیۀ 34
  38. ـ سورۀ نساء آیۀ 20
  39. ـ مفردات راغب نشردارالعلم ص669 ذیل مادۀ «قری»
  40. ـ التحقیق نشر مركز الكتاب للترجمة و النشر‌ ج8 ص113ذیل مادۀ «عزّ»
  41. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص 563 ذیل همان ماده
  42. ـ مصباح المنیرنشرمنشورات دارالرضی ج2 ص 407 ذیل همان ماده
  43. ـ لسان العرب نشرصادرج 8 ص 419 ذیل مادۀ «بلغ»
  44. ـ مفردات راغب نشردارالعلم ص 144 ذیل همان ماده
  45. ـ تاج العروس نشر دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع‌ج12ص7 ذیل همان ماده
  46. ـ النهایة فی غریب الحدیث والاثرج1 ص152 ذیل همان ماده
  47. ـ قاموس قرآن نشر دارالکتب الاسلامیّة ج4 ص262ذیل مادۀ «طیر»
  48. ـ سورۀ اسراء آیۀ13
  49. ـ قاموس قرآن نشردارالکتب الاسلامیّة ج3 ص 58ذیل مادۀ «رجم»
  50. ـ لسان العرب نشرصادرج15 ص183 ذیل مادۀ «قصو»
  51. ـ تاج العروس نشر دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع‌ ج4 ص 130ذیل مادۀ «صیح»
  52. ـ مقاییس اللغة نشرتبلیغات ج2 ص215 ذیل مادۀ «خمد»
  53. ـ التحقیق نشرمركز الكتاب للترجمة و نشرج 3 ص 127ذیل همان ماده
  54. ـ مفردات راغب نشردار العلم ص 298ذیل مادۀ «موت»
  55. ـ سورۀ مائده آیۀ 3
  56. ـ بحار الانوار نشر الاسلامیّة جلد 51 صفحۀ160
  57. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص384 ذیل مادۀ «زوج»
  58. ـ سورۀ بقرة آیۀ 35
  59. ـ سورۀ انعام آیۀ 143
  60. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص 662 ذیل مادۀ «قرّ»
  61. ـ سورۀ «یس» آیۀ 38
  62. ـ سورۀ «یس» آیۀ 40
  63. ـ تفسیر جوامع الجامع نشر دانشگاه تهران ج3 ص390 ذیل همین آیة
  64. ـ التبیان فی اعراب القرآن نشر بيت الافكار الدوليه ج1 ص321 ذیل همین آیة
  65. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص 392 ذیل مادۀ «سبح»
  66. ـ مقاییس اللغة نشرتبلیغات ج3 ص125 ذیل همان مادة
  67. ـ ترجمۀ آقایان فولادوند وگرمارودی
  68. ـ سورۀ هود آیۀ 37
  69. ـ سورۀ نحل آیۀ 14
  70. ـ مراجعه شودبه مقالۀ آقای صفوی تحت عنوان«لغزشگاه های عمده درترجمۀ قرآن».
  71. ـ لسان العرب نشر صادر ج13 ص 234 ذیل مادۀ «شحن»
  72. ـ مصباح المنیرنشر منشورات دارالرضی ج 2 ص 620 ذیل مادۀ «نقذ»
  73. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص820 ذیل همان مادة
  74. ـ ترجمۀ مرحوم الهی قمشه ای
  75. ـ ترجمۀ آقای مسعود انصاری
  76. ـ تفسیر جوامع الجامع نشردانشگاه تهران ج3 ص392 ذیل همین آیه
  77. ـ مصباح المنیر نشرمنشورات دارالرضی ج9ص689 ذیل مادۀ «وصی»
  78. ـ مصباح المنیرنشر منشورات دار الرضی ج2ص92 ذیل مادۀ «جدث»
  79. ـ لسان العرب نشر صادرج 11ص660 ذیل مادۀ «نسل»
  80. ـ العین نشر هجرت ج8 ص366 ذیل مادۀ «ویل»
  81. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص 888 ذیل همان مادة
  82. ـ قاموس قرآن نشردارالکتب الاسلامیّة ج3 ص114 ذیل مادۀ «رقد»
  83. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص457 ذیل مادۀ«شغل»
  84. ـ مصباح المنیرنشرمنشورات دارالرضی ج2ص 479 ذیل مادۀ «فکه»
  85. ـ مقاییس اللغة نشرتبلیغات ج4 ص446 ذیل همان مادة
  86. ـ سورۀ صافات آیات 41و42
  87. ـ سورۀ طور آیات 18،17و19
  88. ـ سورۀ الرحمن آیۀ 52
  89. ـ صحاح اللغة نشردار العلم للملايين‌ ج4 ص1572 ذیل مادۀ «ارک»
  90. ـ مصباح المنیرنشرمنشورات دارالرضی ج2 ص671 ذیل مادۀ «وکٲ»
  91. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص783 ذیل مادۀ «میز»
  92. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص591 ذیل مادۀ «عهد»
  93. ـ مقاییس اللغة نشر تبلیغات ج4ص 167 ذیل همان مادة
  94. ـ مفردات راغب نشردارالعلم ص 591 ذیل همان مادة
  95. ـ فروق اللغة ابو هلال ناشرمؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفةص 397 ذیل «فرق العهدوالوعد»
  96. ـ ترجمۀ مرحوم آیتی
  97. ـ ترجمۀ آقای گرمارودی
  98. ـ مفردات راغب نشردارالعلم ص 185 ذیل مادۀ«جبل»
  99. ـ مفردات راغب ص 524 ذیل مادۀ «طمس»
  100. ـ مصباح المنیر نشرمنشورات دارالرضی ج 2 ص572 ذیل مادۀ«مسخ»
  101. ـ مقاییس اللغة نشر تبلیغات ج 5 ص446 ذیل مادۀ «نعم»
  102. ـ حیاة الحیوان الکبری للدّمیری نشردارالکتب العلمیّة ج2ص491 ذیل مادۀ «نعم»
  103. ـ التحقیق نشر مركز الكتاب للترجمة و نشرج 12 ص177 ذیل همان مادة
  104. ـ تاج العروس نشر دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع‌ ج17 ص 690 ذیل همان مادة
  105. ـ فروق اللغة ابوهلال ناشرمؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفةص 89 )به نقل از حریری ذیل «فرق الانعام والنعم»)
  106. ـ سورۀ مومنون آیات 21و22
  107. ـ سورۀغافر آیۀ 79
  108. ـ سورۀ انسان آیۀ 21
  109. ـ سورۀ انعام آیۀ 70
  110. ـ مفردات راغب نشر دار العلم ص 448 ذیل مادۀ «شرب»
  111. ـ مصباح المنیرنشر منشورات دارالرضی ج2 ص273 ذیل مادۀ «سرّ»
  112. ـ العین نشر هجرت ج2 ص141 ذیل مادۀ«علن»
  113. ـ لسان العرب نشر دارصادرج9 ص334 ذیل مادۀ«نطف»
  114. ـ مصباح المنیرنشرمنشورات دارالرضی ج2 ص611 ذیل همان مادة
  115. ـ تفسیربحر المحیط نشر دارالفکر ج6 ص 501 ذیل آیۀ4 سورۀ نحل
  116. ـ تفسیر التحریر والتنویرج17 ص144 ذیل آیۀ 5 سورۀ حج
  117. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص 365 ذیل مادۀ«رمّ»
  118. ـ صحاح اللغة نشردار العلم للملايين‌ ج5 ص1936 ذیل همان مادة
  119. ـ اعراب القرآن درویش نشر دار الارشاد ج8 ص234 ذیل همین آیة
  120. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص763 ذیل مادۀ«مرّ»
  121. ـ التحقیق نشر مركز الكتاب للترجمة و نشرج11ص73 ذیل همان مادة
  122. ـ مقاییس اللغةنشر تبلیغات ج6 ص132 ذیل مادۀ «وقد»
  123. ـ مفردات راغب نشر دارالعلم ص 774 ذیل مادۀ«ملک»
  124. ـ العین نشر هجرت ج 5 ص380 ذیل همان ماده
  125. ـ التحقیق نشر مركز الكتاب للترجمة و نشرج11ص 162 ذیل همان مادة

خبرنامه علوم قرآن

دریافت آخرین اخبار و آپدیت های سایت:

پایگاه های مرتبط

فرقان شفاسنتر

پل های ارتباطی

  • آدرس دفتر قم:
    ایران - قم - بلوار محمد امین (ص) بین کوچه 11 و 13
  • تلفن های تماس:
    02532930344
    09127553030
    09124553030
  • سامانه پیام کوتاه:
    10009127553030
  • پست الکترونیک:
    این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید