محمد جوکار|حجّیت یا عدم حجّیّت «ظنّ» از دیدگاه قرآن کریم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

موضوع مقاله:حجیت یاعدم حجیت «ظنّ»ازدیدگاه قرآن

مقدمه:
هدف این مقاله تبیین جایگاه «ظنّ»در فهم آموزه های دینی است. در این موضوع همان طور که ازعنوان مقاله نیز پیداست تنها  از قرآن کمک گرفته شده است واز احادیث ومیزان دلالت آنها بر حجیت وعدم حجیت «ظن»سخنی به میان نیامده است وبدیهی است نتیجه ای که از آیات قرآن استفاده شده مبتنی بنابر احادیث متواترموردقبول فریقین نیزهست چنانکه روایات زیرمشعربه آن است:

  1.  عن رسوالله(ص):«ما وافق كتاب‏اللَّه فخذوه و ما خالف كتاب‏اللَّه فدعوه»: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: «آنچه موافق با كتاب خدا است ، آن‏را اخذ كنيد و آن‏چه مخالف با كتاب خدا است ، آن‏را رها كنيد.»
  2.  عن رسول الله(ص):« ستكون عنى رواه يروون الحديث فاعرضوه على القرآن فان وافق القرآن فخذوها والا فدعوها»: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است:«بزودی راویانی از من حدیث نقل خواهند کرد پس  آن حدیث را برقرآن عرضه بداریداگر باقرآن موافقت داشت ازآن پیروی کنید وگرنه آن را رها کنید.»
  3.  الامام الباقر(ع)‏:«اذا حدثتكم بشى فاسئلونى من كتاب‏اللَّه»: امام باقر عليه السلام فرموده است: «وقتى چيزى براى شما گفتم دليل قرآنى آن‏را از من بپرسيد.»
  4.  الامام الصادق(ع):«كل حديث لايوافق كتاب‏اللَّه فهو زخرف»:امام صادق عليه السلام فرموده است: «هر حدیثی كه با كتاب خدا موافق نباشد، باطل است.»

باحفظ این مقدمه وارد اصل موضوع می شویم:

« إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»(یونس36)
«به يقين ،گمان از [شناخت‏] حقیقت چيزى را كفايت نمى‏كند.»


 مفردات این آیه :
«الظن»:«ظن»در لغت به معنای گمان و خيال قوى با احتمال خلاف آن می باشد:«‏الظَّنُّ: التَّرَدُّدُ الرَّاجِحُ بين طَرَفَي الاعْتِقادِ الغيرِ الجازِمِ.»ولذا اگرمساله وموضوعی در مقام تصدیق به مرتبۀ صد در صد برسدواحتمال خلاف درآن داده نشودبه آن یقین وعلم گفته می شود،در مقابل اگر حتی یک درصد احتمال خلاف داده شود آن مساله وموضوع تحت مقولۀ ظن است و هنوز بدان «مظنون» گفته می شود.   
 فیومی  گوید:« الظَّنُّ: مَصْدَرٌ مِنْ بَابِ قَتَلَ وَ هُوَ خِلَافُ الْيَقِينِ. قَالَهُ الْأَزْهَرِىُّ وَ غَيْرُهُ و قَدْ يُسْتَعْمَلُ بِمَعْنَى الْيَقِينِ كَقَوْلِهِ تَعَالَى «الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلٰاقُوا ربهم»:««الظن»مصدری از باب«قتل»است وآن در مقابل یقین است چنانچه «ازهری» ودیگران گفته اند.وگاهی به معنای «یقین»می آیدهمانند قول خداوند:«الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلٰاقُوا ربهم»(بقرة46)»                                            
البته بعدا بحث خواهد شد که آیا«ظن»درقرآن به معنای«علم»نیزاستعمال شده است یاخیر؟


درلسان العرب آمده:«قال المبرد: الظَّنِينُ المُتَّهَم، و أَصله المَظْنُون، و هو من ظَنَنْتُ الذي يَتَعَدَّى إِلى مفعول واحد... و الظَّنُونُ كل ما لا يُوثَقُ به من ماء أَو غيره. يقال: عِلْمُه بالشي‏ء ظَنونٌ إِذا لم يوثق به و الماء الظَّنُون: الذي تتوهمه و لست منه على ثقةو هي البئر التي يُظَنُّ أَن فيها ماء.... و رجل ظَنُونٌ: لا يُوثَق بخبره... قال الفراء:العرب تقول للرجل الضعيف أَو القليل الحيلة: هو ظَنُون»
«مبرد گفته است:«الظنین»فرد متّهم را گویند واصل آن«مظنون» است وآن از فعل«ظننت»تک مفعولی است»...و«ظنون»به هرآنچه به آن وثوق واعتمادی نباشد گفته می شود آب باشد ویا غیر آن ومی گویند:«علم اوبه آن چیز«ظنون»است.»زمانی که آن علم مورد اطمینان نباشد و«الماءالظنون» :آبی که به بودنش گمان داری وآن چاهی است که معلوم نیست در آن آب باشد... «رجل ظنون» :کسی که به خبر او اعتمادی نباشد...فراءگوید:«عرب به فرد ضعیف وناچارمی گوید:«اوظنون است.»»
«غنی»: به معنای کفایت وبی نیازی است:«الغناء: الاستغناء و الكفاية»اما«اغناء» ازباب افعال به معنای «بی نیازکردن» است:«اغنانِي بكذا و أَغْنَى عنه كذا»: «وقتى است كه او را از آن چیز بی نیاز كنند. »لذا«لا يُغْني‏»در آیه به معنای«بی نیاز نمی کند.»است.
«الحق»: «ثابت. ضدّ باطل. راغب گويد: اصل حقّ به معنى مطابقت و موافقت است‏.» ««الحق»: بمعنى ثبوت و پابرجايى و مطابق باواقع بودن است، و آن در مقابل باطل استعمال مى‏شود، و باطل چيزي است كه براى آن ثبوت و واقعيّتى نباشد».

(التحقیق)

«حق»از اسماءالهی است بدان جهت که ذات و افعال و صفات او همه مطابق واقع و در جاى و موقع خويش است.ولذا هرآنچه از او صادرشود حق وحقیقت است:«الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرينَ» (بقرة147)« وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَق» (انعام66) « وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِه»(یونس82)         «فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبين»(نمل79)« قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُول»(ص84)              «فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ »(یونس32)
«الشیء»:« الشَّيْ‏ءُ: «هرآنچه كه شناخته مى‏شود و از آن آگاهى و خبر مى‏دهند.»ولذا هیچ لفظی در عمومیت وشمولیّت از او عام ترنیست.

 معنا ومفهوم این آیه:
الف ولام«الظن»به اصطلاح الف ولام جنس وماهیت است لذا نفی«الظن»نفی ماهیت وطبعیت «ظن»است این نفی زمانی صادق است که تمامی افراد «ظن»را شامل شود چرا که«الطبیعة تنعدم بانعدام افرادها»لذا سیاق آن شبیه«لارجل فی الدار»است ونیز« شَيْئا»نکره ایست درسیاق نفی که آن نیز مفید استغراق است لذا معنا چنین می شود:«به یقین[هیچ] مظنه و گمانی [انسان را از تشخيص] حق بى‏نياز نمي كند.»
بنا براین بیان، «ظن» از منظر قرآن هیچ ارزش وحجیتی ندارد حال این ظن وگمان درمورد احکام باشد ویا دراعتقادات. اما متاسفانه برخی از فقهاء به جهت مبانی ای که درفقه واصول پذیرفته اندبدون توجه به سیاق این آیه وآیات قبل وبعدآن فرموده اند که مراد از این «ظن»، ظن وگمان در اصول اعتقادی است که چنین ظنّی از حقیقت بی نیاز نمی کندنه ظن در فقه واحکام که آن مسلماً حجت وبا ارزش است.
اما باید دانست که طبق بیانی که گذشت این آیه هر ظن وگمانی را در فهم مراد شریعت در قبال یقین بی ارزش وفاقد اعتبار می داند.
کسانی که این آیه را ناظر به امور اعتقادی دانسته اند الف ولام«الظن»را الف ولام عهد ذکری گرفته اند. به جهت روشن تر شدن این قول به توضیح بیشتر آن می پردازیم:

درآیۀ 35 یونس چنین آمده:« قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون»:« بگو: آيا از شريكانتان كسى هست كه به سوى حق هدايت كند؟ بگو: خداوند به سوى حق هدايت مى‏كند. پس آيا كسى كه به حقّ هدايت مى‏كند سزاوارتر است كه پيروى شود يا كسى كه [خود] راه نمى‏يابد مگر آنكه هدايت شود؟ پس شما را چه شده است، چگونه حكم مى‏كنيد؟»این که مراد از این«شرکاء»چه کسانی هستند؟

باید گفت که در آیۀ 28 همین سوره آمده است:« وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَميعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذينَ أَشْرَكُوا مَكانَكُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَكاؤُكُمْ فَزَيَّلْنا بَيْنَهُمْ وَ قالَ شُرَكاؤُهُمْ ما كُنْتُمْ إِيَّانا تَعْبُدُونَ»:« و روزى كه همگى‏شان را محشور كنيم آن گاه به مشركان مى‏گوييم: خود شما و شريكانتان به جاى خود [بايستيد] سپس در ميانشان تفرقه اندازيم و شريكانشان گويند: شما ما را نمى‏پرستيديد.»
لذا دانسته می شود که«شرکاء»درآیۀ35 همان معبودان وآلهۀ مشرکان است. درآیۀ 36دربارۀ مشرکان آمده:« وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا»:«و بيشترشان جز از گمان پيروى نمى‏كنند.»این دسته از فقهاء «الظن»درادامۀ آیه را همین «ظن»می دانندبه عبارت دیگر چون بحث آیه در مورد توحید وامور اعتقادی است وفرموده اینها جز از«ظن وگمان»پیروی نمی کنندلذا در ادامه که می فرماید:« إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»:« به يقين گمان از [شناخت‏] حقّ چيزى را كفايت نمى‏كند.»به همان ظن در امور اعتقادی اشاره دارد که چنین ظنی از یقین کفایت نمی کند.


اما باید توجه داشت که سیاق این آیه در مقام تعلیل وعلت برای آیۀ قبلی می باشد وبسیار بعید است که در چنین جملاتی، مورد، خصوصیت داشته باشد.به بیانی دیگر قرآن در آیات قبلی مشرکان را مورد مذمت قرار داده که چگونه خدایانی را که دارای هیچ چشم وگوش وفهمی نیستند را به عبادت گرفته اند خدایانی که نه چیزی را آفریده اندونه مدّبر وتدبیر کنندۀ چیزی هستند،خدایانی که خود نیاز به هدایت دارند وهدایتگرکسی یا چیزی نیستند.

پس ازتمامی اینهاخداوند سرّ این گمراهی وسوء اختیارآنان را گوشزد می کند که:«وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا»:«بيشتر آنان جز از گمانى پيروى نمى‏كنند.»واینکه این را به اکثرشان نسبت داده نه همۀ آنها به خاطر این است که برخی از آنها باآنکه به خوبی حق را شناخته اندبا آن به ستیز ودشمنی برخاسته اند که: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» :«به خاطرستم و برترى جويى آن را انكار كردند در حالى كه خودشان بدان يقين داشتند».                                  
در پایان خط بطلانی بر روش وعملکرد آنان کشیده که:« إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُون»:«به راستى «گمان» بى‏نياز نگرداند از حق چيزى را، بى‏گمان، خدا بدانچه مى‏كنند داناست».

لذا بسیار بعید است درچنین جایی که آیه درسیاق تعلیل است مراد از«الظن»تنها همان ظن در اعتقادیات باشد که درقبل از آن بیان شده است؛ علاوه بر اینکه این عبارت در جای دیگری یعنی آیۀ28سورۀ نجم نیزآمده که در آنجا بسیار مستهجن است که باتوجه به آیات قبل وبعد الف ولام «الظن» را عهد بگیریم در آنجا چنین آمده:« إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ لَيُسَمُّونَ المَْلَئكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنثىَ‏وَ مَا لهَُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ  إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ  وَ إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنىِ مِنَ الحَْقّ‏ِ شَيًْا»:« و آنان را بدان هيچ دانشى نيست. (آنها) پيروى نمى‏كنند جز گمان را، و به راستى كه گمان چيزى را از حق بى‏نياز نمى‏سازد.»

علاوه برآنکه خداوند در جای جای قرآن پیروی از گمان وتخمین را  مذمت ونکوهش کرده ومکلفان را به پیروی از علم ویقین فراخوانده است:« قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُون»(148 انعام):« بگو: آيا نزد شما دانشى هست تا آن را براى ما آشكار كنيد؟! پيروى نمى‏كنيد مگرگمان را و جز به گزاف و تخمين سخن نمى‏گوييد. »

«ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّن»(157نساء)« قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ الَّذينَ هُمْ في‏ غَمْرَةٍ ساهُون» (ذاریات10):«نابود شوند آنان که تخمین می زنند (همان) كسان كه در گرداب جهالت غافل وسرگشته اند.» «ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ»(جاثیة24):« و آنان را بدان هيچ دانشى نيست. آنها جز به گمان و پندار نمى‏گرايند.» « وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم»(اسراء36):« و از پى آنچه بدان دانشی ندارى مرو، كه گوش و چشم و دل، از همه اينها بازخواست خواهد شد.»و...
باید گفت که آیۀ اخیر یعنی آیۀ 36سورۀ اسراء اصلاًدر خصوص احکام وارد شده است در آیات قبل پس از بحث از حرمت زنا وقتل نفس وقتل اولادو وجوب وفای به کیل می فرماید: «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم».
ونیز در آیۀ36 یونس نیز تعلیل« إنّ اللَّه عليم بما يفعلون»:« خدا بدانچه مى‏كنند داناست.» در ذیل آیه خود دلیلی روشن است براینکه مراد اتباع عملی از چنین اعتقادباطلی است.

ونیز آیۀ 27 نجم که در مورد دختر نامیدن فرشتگان است در مقام نهی از عمل«تسمیه» نیزهست نه اینکه مرادتنها نهی ازاعتقادبه چنین مطلبی باشد.لازمۀ آن حرمت اسناد چیزی که مظنون ومجهول است به خداوندتعالی می باشد.
وخلاصه اینکه قول به اختصاص داشتن این آیات به اصول اعتقادات علاوه بر بی دلیل بودن آن با تدبردر خود آیات وسیاق آنها ونیزباتوجه به حذف متعلق ونیزفهم عرف دربارۀعمومیت این آیات  مردود می گردد.
گروه دیگری از فقها پس از اعتراف به عمومیت داشتن این آیات نسبت به احکام وفروع دین قائل به تخصیص این آیات به وسیلۀ ادله ای حجیت ظنون، شده اند.   اما باید گفت که سیاق این آیات عموماً سیاق تعلیل است ولذا به اصطلاح اصولی آبی از تخصیص می باشند و به عبارتی دیگراین آیات به امر ارتکازی عرفی  که همان«عدم جواز رفع یدازامر مبرم به سبب امر غیر مبرم»است دلالت داردو ادعای تخصیص در چنین عباراتی بسیاربعید ومستهجن است زیرابازگشت این معنا به این است که گفته شود:«هیچ ظنی بی نیاز از حق نمی کند جزاین ظنون.».

به بیانی دیگر درآیۀ 36 یونس پس از بیان صغری ـ که اعتقاد آنها به شرک وبت پرستی ناشی از ظن وگمان است ـ به بیان کبری  می پردازد :«که هیچ ظنی انسان رااز حق وحقیقت بی نیازنمی گرداند.» بیان مطلب به صورت برهان منطقی چنین است:«أنّ اعتقادهم في المقام اعتقاد ظنّي، و كلّ ظنّ لا يغني من الحقّ شيئا، فهذا الاعتقاد لا يغني من الحقّ شيئا».

وبسیار روشن است که قول به تخصیص در چنین مقامی به دور از فصاحت وبلاغت می باشد.جای شگفتی است که همین فقها در مقام اثبات اصل استصحاب قائل به آبی از تخصیص بودن عبارتی همچون« ليس ينبغي لك أن تنقض اليقين بالشك»در صحیحۀ زراره ـ به جهت نقش علت داشتن ـ هستنددر حالی که ظهوراین فقرة  بسی ضعیف تر ازظهوراین آیه وآیات مشابه درتعلیل می باشد. به بیانی که ذکرشد فساد این معنا هم که«عمل به ظنون خاصه نیزدر حقیقت عمل به علم است، زیرا مستند ما در عمل به ظنون خاصه همان ادلۀ حجیت آنهاست نه خود آنها.»روشن ومبرهن می گردد.


متاسفانه گروه دیگری از اصولیین به جوابیۀ دیگری متوسل شده اند که انسان پس از تأمّل درآن به حیرت می افتد که چگونه چنین سخنانی از اهل علم و فضل صادر شده است؟! این جوابیه به اختصار چنین است:«اگر عمومیت این آیات را بپذیریم بی گمان شامل ظواهر خود کتاب هم خواهد شدـ زیرا قرآن ظنی الدلالة است ـ  ولذا بدین بیان ظواهر کتاب نیزحجیت و اعتباری نخواهند داشت».
در ابتدا باید گفت که در قرآن به آيات بسيارى  بر مي خوريم كه در آنها طائفه خاصى را مانند بنى اسرائيل و مؤمنين و كفار و گاهى عموم مردم را متعلق خطاب قرار داده ومقاصد خود را به ايشان القاء مي كند يا با آنان به احتجاج مي پردازد يا حتی به مقام تحدّى بر آمده از ايشان مي خواهد كه اگر شك و ترديد دارند در اينكه قرآن كلام خدا است مثل آن را بياورند و بديهى است كه تكلم با مردم با الفاظى كه خاصيت تفهيم را واجد نيست معنى ندارد و همچنين تكليف مردم به آوردن مثل چيزى كه معنى محصلى از آن فهميده نمي شود قابل قبول نيست. علاوه بر اين خداي متعال مي فرمايد: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» ترجمه:«آيا قرآن را تدبرپى گيرى آيات با تأمّل‏نمي كنند يا به دلهایى قفلهاشان زده شده است». و بديهى است كه اگر آيات در معانى خودشان ظهورى نداشتند تأمّل و تدبّر در آنها معنا نداشت.


این نکته نخست ذکر گردید، زیرا بعضی «از اینکه قرآن ظنی الدلالة است»این را اراده کرده اند که اصلاً قرآن همان ظهور عرفی راهم ندارد ومابرای روشن کردن معانی آن نیاز به احادیث وارده از اهل بیت داریم ودرمواردی که حدیثی وارد نشده باید سکوت پیشه کنیم.
 اما باید گفت از نظر دلالت نیز گرچه آيات قرآن همانند روايات به نظر مي‏رسد، ليكن چون از احتمال دسّ و تحريف از يك سو و احتمال سهو و نسيان و خطا در فهم و عصيان در ابلاغ و املا از سوي ديگر مصون است امری یقینی وقطعی است ولذاقرآن کریم خود رادر آیات بسیاری به عنوان «نور» معرفي مي‏كند: (قد جاءكم من الله نور وكتاب مبين»:«به راستى از [جانب‏] خدا براى شما نور و كتابى روشنگر آمده است.»(مائده آیۀ15) «واتّبعوا النور الذي أنزل معه»:«و از نورى كه با او فرو فرستاده شده است پيروى كردند، [و]تنها همانهایندکه رستگارند.»(اعراف157) و بارزترين ويژگي نور آن است كه هم خود روشن است و هم روشنگر غير خود است؛ يعني هم در روشن بودن خود و هم در روشن كردن اشياي ديگر نيازمند به غير نيست.


مقتضاي نور بودن قرآن كريم نيز اين است كه نه در روشن بودن خود نيازمند غير باشد و نه در روشن كردنِ غير؛ زيرا در صورت نياز به هر مبيّن ديگری، آن مُبَيِّنْ اصل بوده و قرآن كريم فرع آن خواهد بود و اين فرع و تابع قرار گرفتن قرآن با نور بودن آن ناسازگار است وچنانکه خداونددر آیۀ 36 یونس می فرماید«إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»:««به يقين گمان از[شناخت]حق وحقیقت چيزى راكفايت نمى‏كند.»درجای دیگر قرآن را به تمامی حق ویقین معرفی می کند:«وانه لحق الیقین»(الحاقه51) :« و كه آن حقيقت يقين است.»(ترجمۀ مرحوم پاینده)

خوشبختانه از متاخرین بسیاری به «قطعی الدلالة» بودن قرآن معترف گشته اند وبابی نوفرا روی محققان به سوی فهم معارف این کتاب عظیم باز نموده اند.
بعضی دیگر متوسل به ادلۀ دیگری همچون حکومت ویا ورود ویاتخصص ادلۀ حجیت ظنون خاصه نسبت به این آیات شده اند که جوابیه آن در کتب اصولی اهل تحقیق داده شده است. آنچه  در این مقاله به نقد آمدنظریاتی است که پيوسته مورد توجّه‏ محققان اصولی بوده است.

گروهی دیگری از اصولیین فرموده اند که اگر به دلالت قرآن دست از ظنون خاصه بشوییم دیگر راهی برای استنباط احکام دین نخواهیم داشت، غافل از اینکه بنا به تصریح خود کتاب وسنت قطعیه قرآن كريم تبيان (بيانگر) همه معارف ضروري و سودمند براي بشر و عهده‏دار بيان همه معارف و احكامِ هدايتگر، سعادت‏بخش و سيادت‏آفرين برای انسان است وباید گفت که احکامی را  که قرآن به دستور«أَطيعُوا الرَّسُولَ» همچون رکعات نماز برما واجب شده چنان متواتر از ائمۀ معصومین بیان شده است که احدی درآن اختلاف ندارد.
مع الاسف حدود500 آیه از آیات طبق اعتراف فقها دربارۀ احکام است آن گونه که باید وشایدچندان محور اساسی استدلال ومبنای تعیین کنندۀ فتوا قرارنگرفته وبه بهانۀ«ظنی الدلالة»بودن،درمقابل شماری از روایات آحاد،گویی حالت رنگ باختگی پیداکرده اندتا آنجاکه گاهی«اجماع»و«شهرت فتوایی»در مقابل آنها قرارداده شده وبه ناچار،آیات را درحصار«تاویل»قرار داده وحتی گاهی نص و«ظاهرمستقر»آن رابه تاویل برده اند.

علوم قرآن کا خبرنامہ

سب سے آخر خبر دریافت کرنا اور سائٹ کو آپ ڈیٹ کرنا

جامعة علوم القرآن

فرقان شفاسنتر

ارتباطی طریقے

  • دفتر قم کا پتہ :
    ایران - قم - بلوار محمد امین (ص) بین کوچه 11 و 13
  • رابطہ نمبر: 
    02532930344
    09127553030
    09124553030
  • ایمیل آڈرس: 
    This e-mail address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.