محمد جوکار|نماز و روزه مسافر

بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان مقاله: حکم نماز وروزۀ مسافر از منظر قرآن
انسان بنا به خلقت وفطرت پاکش دائما گرایش به نیرویی ماوراء جهان مادی دارد واگرانسان اين نداي فطرت را پشت پا زند و رو به سركشي نهد، در كوران گمراهي و پيچ و خم‏هاي سردرگم، باز اين منادي الهي است كه او را به چالش مي‏ کشد و به او هشدار مي‏دهد و به راه راست فرا مي‏خواند:«وإذا غَشيهم موجٌ كالظُّلل دعوا اللّه مخلصين له الدّين؛ وچون موجی مانند ابرهای متراکم آنان را فرا پوشد خدا را با اخلاص در دین وپرستش برای او می خوانند» (لقمان/32،31).
هنگام آسيب ها، و بن بست ها، بدترين گرفتاريها و زيان هايي كه احتمال مي‏رود جبران ناپذير باشد و نيز در حال غفلت كامل انسان، بار ديگر اين نداي درون اوست كه وي را به نيايش عبوديت فرا مي‏خواند:«وإذا مسّ الإنسان ضرُّ دعا ربّه منيباً إليه ؛ وهرگاه به انسان آسیبی رسد، پروردگار خود را با حال انابه وزاری به درگاه او می خواند» (زمر/8،39).
خداوند حکیم نیز در کتاب هدایتش هدف از آفرینش انسان را همین عبادت وپرستش معرفی می کند که:«ما خلقت الجنّ والانس إلاّ ليعبدون»(ذاریات/56،51) دراین میان بارزترین وکامل ترین عبادت را «نماز» معرفی می کند چنان که در سراسر کتاب آسمانی اش اهتمام بدان را تاکید داشته وبه اقامه حدود وموازین آن توصیه کرده است که:«حافظوا علي الصلَوات و الصلاة الوسطي»(بقرة/2،238) تا آنجا که در بیان وجه تمایز منافقین و مومنین چنین می فرماید که:« وإذا قاموا إلي الصلوة قاموا كُسالي يُراءونَ الناس»(النساء/4،142) و مومنین را چنین می ستایدکه:« والَّذينَ استَجابوا لِرَبِّهِم واَقاموا الصَّلوةَ واَمرُهُم شوري بَينَهُم ومِمّا رَزَقنهُم يُنفِقون»(الشوری/42،38) چنانکه همین نماز است که درسخنان ائمه اطهار(ع) به عمود دین معرفی شده و همه اعمال انسان را آیینه ونموداری از نماز دانسته که:«والله الله في الصلاة فإنّها عمود دينكم» «كلّ شي‏ء من عملك تَبَعٌ(:تابعٌ) لصلاتك»
وبدیهی است موضوعی که این چنین مورد تاکید واهتمام قرآن وسنت می باشد تا چه اندازه باید مورد توجه ودقت محققان ودانشوران اسلامی قرار گیرد.
در این مقاله سعی شده حکم نماز وروزۀ مسافر از منظر قرآن واحادیث مورد بررسی وتحلیل قرار گیرد که در دوبخش ارائه می گردد. بخش نخست ، حکم این موضوع از نظر قرآن ، وبخش دیگرحکم این موضوع از منظر احادیث .
الف) قرآن:
برخی از مفسران آیۀ 101سورۀ نساء را متکفل بیان حکم نماز مسافر می دانند:
« وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكافِرينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبينا ؛ وچون در زمین رهسپار شدید (:مسافرت کردید) ، اگر از فتنه آنان كه كفر ورزيده‏اند ترس داشتيد، گناهى بر شما نيست كه از نماز بكاهيد بى‏گمان كافران براى شما دشمنانى آشكارند».
توضیح مفردات آیه :
«الضرب»:«زدن چيزى به چيزى‏» ومعنای آن با موارد مختلفش فرق مي كند«ضرب فی الارض» اصطلاحی است که در مورد راه رفتن ومسافرت طولانی به کار می رود که غالباً این نوع سفرها در قدیم برای تجارت ویا جنگ صورت می گرفته است:«ضَرَبَ في الأَرْضِ و في سبيلِ اللّٰهِ، كما في الأَسَاسِ، يَضْرِب ضَرْباً و ضَرَبَاناً مُحَرّكَةً و مَضْرَباً بالفتح: خَرَجَ فِيهَا تَاجِراً أَو غَازِيا». چنانکه در غالب موارد استعمالش در قرآن نیز به معنای مسافرت برای جنگ ویا تجارت می باشد چنانکه عقد «مضاربه» را به همین جهت بدین نام نامیده اند:«المُضَارَبَة: أن تعطي مالا لغيرك يتّجر فيه فيكون له سهم معلوم من الرّبح، و هي مفاعلة من الضَّرْب في الأرض و السّير فيها للتّجارة». در تفسیر مراغی درمورد اینکه چرا در اصطلاح عرب به آن «الضرب فی الارض»گفته می شود آمده است:« لأن المسافر يضرب الأرض برجليه و عصاه أو بقوائم راحلته»:«زیرا که مسافر زمین را با دو پا وعصایش و دست وپاهای مرکبش می کوبد».
« فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ»:بال پرنده ونیزدو طرف هرچیزی را«جناح»می گویند ودر آیه به معنای «میل از حق»است در حقیقت عبارت فوق می خواهد بگوید هیچ گناه وعتابی برشما نیست. ظاهر این لفظ برجواز انجام فعل دلالت دارد مگر آنکه قرینه ای آن را از ظاهر منصرف نماید.
«أَنْ يَفْتِنَكُمُ»:«فتنه»در لغت معانی مختلفی دارد اما به نظر می رسد دراینجا به معنی «آزارکفار وهجوم ویورش یکباره آنان» باشد.
نحوۀ استدلال:
مفسران با تاویل بردن«ضرب فی الارض»به مسافت شرعی(8 فرسخ) خواسته اند حکم نماز مسافر را از آیۀ مورد نظر استنباط کنند ، بدین بیان که آیه می فرماید هر گاه در زمین مسافرت کردید می توانید از نماز کم کنید. اما در طریق این استدلال دو اشکال عمده وجود دارد:
1ـ واژۀ«الصلاة» در آیۀ فوق مطلق است ولذا شامل تمامی نمازهای پنج گانه از جمله نماز مغرب و نماز صبح نیز می گردد بنابراین حکم قصری که درآیه آمده طبیعتا باید شامل نماز مغرب وصبح هم باشد این در حالی است که فقها تنها نمازهای چهار رکعتی را مشمول این حکم می دانند.
جوابی که مفسران به این اشکال می دهند این است که «الصلاة» دراینجا مجمل است وبرای بیان آن ما نیاز به سنت رسول خدا(ص) وبیان ائمه اطهارـ علیهم السلام ـ داریم.
با تسلیم اینکه مراد از«الصلاة» در این آیه مجمل است، باید گفت: این جواب زمانی درست به نظر می رسد که از قبل بدانیم که این آیه در مقام بیان حکم نماز مسافر است، ولذا اگر نزول این آیه در مورد نماز مسافرروشن ومبرهن نباشد، حمل حکم سنت برآیه صحیح نخواهد بود، هرچند که حکم نماز مسافر در سنت نیزهمان باشد، اما حمل چنین حکمی بر آیه ای از قرآن که اجنبی از موضوع است، بی شباهت به تفسیر به رای نیست. در ادامه خواهد آمد که آیا این آیه ارتباطی به نماز مسافر دارد ویا نه؟
2ـ دراین آیه حکم قصرالصلاة معلق برقید«إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا» شده است ولذا در سفرهایی که خوفی متصور نیست نمی توان این حکم را جاری دانست.
جوابی که مفسران نوعا بدین اشکال می دهند این است که هرچند در جای خود به اثبات رسیده که جمله شرطیه مفهوم دارد اما در اینجا این جمله صرفا بیانگر قیدی غالبی است لذا مفهوم نخواهد داشت به بیانی دیگر چون در غالب سفرهای گذشته خوف وترس جانی وجود داشته ، لذا در آیه نیز به این واقعیت خارجی اذعان شده است واین نشان نمی دهد که اگر سفری بدون چنین ترسی باشد نماز در آن کوتاه نشود.
در ادامه خواهد آمد که آیا این قید متکفل بیان واقعیتی غالبی است ویا آنکه در مقام بیان شرط وملاکی است که این حکم تنها در آن صورت اجرا خواهد شد.
مراد ومقصود آیه:
خداوند در آیات پیش از این آیه بیان می دارد که : هنگامی که به سفری طولانی برای جنگ با کفار بیرون می روید در مورد مسلمان بودن ونبودن افراد تحقیق کنید وکسانی را به بهانه کافر بودن و امید آنکه اموالشان را به عنوان غنیمت جنگی بگیرید نکشید. وسپس بیان می دارد که مجاهدان با جان ومالشان برقاعدینی که در راه خدا آسیبی ندیده اند برتری دارند. ودر ادامه مسلمانان را به اقامۀ دین وحفظ آن در راه خدا فرمان می دهدهرچند که مسلتزم آن شود که از سرزمین خود به جایی دیگر مهاجرت کنند. در ادامه به بیان احکام کسانی می پردازد که برای جهاد از سرزمین شان بیرون می روند ونیزهمانانی که در راه خدا برای حفظ دینشان از سرزمین کفر به مهاجرت می پردازند لذا بیان می دارد که هرگاه راهی چنین سفری شدید ونیز احتمال دهید که در اثنای نماز مورد یورش کفارقرار می گیرید ، می توانید در این حالت از نماز بکاهید.
ودر آیه بعدی با آوردن واو عطف می فرماید که اگر تو ای پیغمبر در میانشان بودی وخواستید همین نماز را [الف ولام «الصلاة» درآیۀ102 اصطلاحا عهد بوده ومراد همان نماز معهود در آیۀ گذشته است]به جماعت بجا آورید باید گروهی به پاسداری وگروهی به نماز جماعت بایستند وپس از رکعت اول جایشان را عوض کنند و آنان که به جماعت رکعت اول را خوانده اند بقیه نماز را در حال پاسداری بجا آورند وآنان که نمازی نخوانده اند به پیامبردر نماز ملحق شوند.
دراین آیه به جا آوردن نماز جماعت را به صلاح دید پیامبر وفرمانده جنگ گذاشته شده است «فَأَقَمْتَ لَهُم» که فاعل آن پیامبر است بیانگر این است که برگزاری نماز به جماعت ویا فرادی به شرایط موجود وتشخیص فرمانده جنگ،بستگی دارد.
آیه 102 در حقیقت بیانگر نحوۀ برگزاری همان نمازی است که در آیۀ قبلی بیان شده است به عبارت دیگرآیه102 مربوط به نماز خوف است اما ذکری از خوف در آن نیامده است این بدان جهت است که«لهم»در آیۀ 102 به همان افرادی که در آیه قبلی یعنی همان«خائفین» از فتنه کفار برمی گردد واین خود به خوبی برشدت اتصال این دو آیه دلالت دارد ونیزنشانگر این است که قید«ِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا»اصلا یک قید غالبی نیست بلکه چگونگی انجام نماز به گونه عادی ویا نماز خوف کاملا بدان بستگی دارد.
لذا با بیانی که گذشت بطلان قول کسانی که این آیه را متصدی بیان حکم نماز مسافر ویا اعم از نماز مسافر وخوف می دانند روشن می گردد.
دلالت آیه 101 نساء برنماز خوف واتصال آن با آیات ماقبل ومابعد چنان است که برخی از فقها نیز بدان تصریح کرده و دلالت آن را بر حکم نماز مسافر ناکافی دانسته اند:« و ربما يستدلّ له بالكتاب العزيز، قال تعالى وَ إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ... و فيه: أنّها غير دالّة على المشروعيّة فضلًا عن الوجوب، فإنّها ناظرة إلى صلاة الخوف و المطاردة بقرينة التقييد بقوله تعالى إِنْ خِفْتُمْ و ما ورد في الآية الأُخرى المتّصلة بها من بيان كيفيّة هذه الصّلاة، فالمراد من الضّرب في الأرض الضّرب إلى القتال و الحركة نحو العدو، و لا مساس لها بالضّرب لأجل السّفر. فهي أجنبيّة عن صلاة المسافر بالكلِّيّة»
پس از آنکه روشن شد آیات 101و102 سورۀ نساء در مورد نماز خوف می باشد این سوال پیش می آید که قصری که در دو آیه مذکور یاد شده چه نوع قصری است؟ آیا قصر در رکعات است؟ ویا مربوط به کیفیت واحوال نمازگزار است؟
با دقت در حکمت تشریع نماز خوف که همان ترس از یورش وغافلگیری از طرف کفار می باشد واینکه دراین آیه پس ازآنکه دستور می دهد که گروهی پس از سجده گذاری پشت سر افراد طایفه دوم انتقال یابند وبه پاسداری مشغول باشند و سخنی از به پایان رساندن نمازشان نیاورده به این نتیجه خواهیم رسید که قصری که در آیۀ قبلی از آن یاد شده ونیز در این آیه به تبع آیۀ قبل مورد نظر است ، همان قصر کیفی است و طائفۀ اول باید درهمان حال نماز به پشت سرنمازگزاران انتقال یابند یعنی نماز را در حالتی به جا آورند که از فتنه واذیت کفار نیز غافل نباشند و گروه دوم نیز با حفظ اسلحه وآلات جنگی شان در نماز آمادگی خود را برای جهاد حفظ کنند.
ولذا در آیه بعدی پس از آنکه ذکر می کند طائفۀ دوم نیز بعد از انتقال طایفۀ اول به پشت سر نیروها با پیامبر نماز گزارند می فرماید:« فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقيمُوا الصَّلاة»:«سپس چون نماز را گزارديد، خداوند را ايستاده و نشسته و بر پهلوى خويش [آرميده‏] ياد كنيد. و چون آسوده خاطر شديد نماز را [كامل‏] بگزاريد كه نماز بر مؤمنان واجبى زماندار است».
در این آیه فاعل «قَضَيْتُمُ» هر دوطائفه را شامل می شود یعنی همانانی که در حال پاسداری نماز به جا می آوردند ونیز گروهی که همراه پیامبر نماز جماعت به پا می داشتند.
آنچه گفته شد بنا بر احتمالی است که«قَضَيْتُمُ» را به همان معنایی که در آیه 10 سورۀ جمعه آمده است بگیریم :«فَاِذا قُضِيَتِ الصَّلوةُ فَانتَشِروا فِي الاَرضِ» اما می توان « قَضَيْتُمُ»را به معنای «إذا أردتم أن تقضوا الصلاة في حال الخوف فاذكروا الله قياماً و قعوداً» بگیریم که در آن صورت نیزباز موید معنای قصر در کیفیات نماز است اما باید گفت همان معنای اول با توجه به ظاهر آیه صحیح تر به نظرمی رسد.
در واقع آیات 103-101 سورۀ نساء همان حکمی را که در آیات 238و239بقرة بیان شده با تفصیل بیشتری بیان می دارد درآنجا آمده است :«حَافِظُواْ عَلىَ الصَّلَوَاتِ وَ الصَّلَوةِ الْوُسْطَى‏ وَ قُومُواْ لِلَّهِ قَنِتِين فَاِن خِفتُم فَرِجَالًا اَو رُكبَانًا فَاِذا اَمِنتُم فَاذكُروا اللهَ كَما عَلَّمَكُم ما لَم تَكونوا تَعلَمون»:« بر نمازها [بویژه] نماز میانه مواظبت کنید وفروتنانه برای خدا به پا خیزید و اگر در بيم بوديد، (نمازرا) پياده يا سواره بجاى آوريد و چون ايمنى يافتيد خداوند را ياد كنيد همان‏گونه كه آنچه را که نمى‏توانستید بدانید به شما آموخت».
تفاوت آنها تنها دراین است که درآیۀ102 سورۀ نساء شیوۀ برگزاری نماز خوف را به جماعت نیز به مسلمانان عصر نزول آموزش می دهد. درآیۀ103 عبارت«فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ»مرتبط با«فَإِذا قَضَيْتُمُ»است :« فاِذا قَضَيتُمُ الصَّلوة... فَاِذا اطمَأنَنتُم فَاَقِيموا الصَّلوة»نه آنکه در مقابل«إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْض» باشد چنانکه صاحب المیزان پنداشته است زیرا علاوه بر فاصلۀ بسیار طولانی ای که بین آن دو وجود دارد، در تمامی مواردی که درقرآن نیز به کار رفته به معنای«سکون قلبی وآرامش خاطر»آمده وباید گفت استعمال آن به معنای «رجوع به وطن» حتی از نظر لغت عرب نیز صحیح به نظر نمی رسد، در کتب لغت آمده است:« الطُّمَأْنِينَةُ و الِاطْمِئْنَانُ‏: السّكونُ بعد الانزعاج‏»:«طمانینه واطمینان : همان آرامش خاطر بعد از پريشانى است». و اگر هم بتوان در سفر نوعی از اضطراب وپریشانی متصور شد ، باید گفت که این پریشانی واضطراب نیز از لوازم سفر است ، لذا نمی توان در لغت نیز عدم پریشانی واضطراب را در مقابل سفر قرار داد در حالی که این تقابل در مورد «خوف» کاملا متصور و صحیح است.
علاوه برآنکه «وَ لا تَهِنُوا فِي ابْتِغاءِ الْقَوْم» که در آیۀ بعدی آمده نیز با رفع خوف مناسبت دارد وبیانگر این است که پس از اینکه از فتنه کفارایمن شدید نماز را با تمامی شرایطش ـ از جمله رو به قبله بودن وسکون بدنی علاوه بر سکون قلبی ـ بجا آورید اما همچنان از تعقیب آنان غافل نشوید تا آنکه فتنۀ کفار به کلی رفع شود وبا این بیان روشن شد که عبارت «فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ» هیچ ربطی به باز گشت به وطن ندارد علاوه برآنکه در قدیم سفرهایی که برای جنگ انجام می شد غالبا روزها به طول می انجامید ولذا معنا ندارد که قرآن بفرماید همان نماز را به تمام حدودش بجا آورید مگر آنکه مرادش نماز قضا باشد که آن نیز بسیار بعید است.
الف و لام «الصَّلوة» در آيۀ 103 براي عهد است؛ يعني همان نماز معهود را به جا آوريد، وگرنه اصل نماز كه در حال ترس هم بوده است ولذا این بدین معناست که نماز را بدون کاستی در کیفیات آن با تمام حدود وشرایطش بجا آورید. نتیجۀ آنچه که گذشت این است که عبارت « فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُم فَأَقيمُوا الصَّلاة» به معنای بجا آوری نماز با تمام شرایط وحدودش در همان میدان جنگ پس از آسودگی از فتنۀ کفار است و پیگیری کفار که درآیۀ بعدی آمده نیزبدان اشاره دارد ولذا این خود بهترین دلیل است که نماز در حال سفری که عاری از خوف باشد برمبنای قرآن اصلا کاستی نمی یابد که انسان یا در حالت خوف است که در آن صورت تنها شرایط برگزاری نماز تغییر می یابد ویاحالت امن واطمینان که در آن نماز با تمامی حدود وشرایطش بدون هیچ گونه کاستی برپا می گردد. و این در حالی است که اکثر سفرهایی که در زمان پیامبر برای جنگ پیموده می شده از حد ترخصی که علما که از شروط قصر ذکر می کنند بیشتر بوده اما با این حال قرآن تنها در حالت خوف از فتنه کفار اجازۀ قصر نماز راداده آن هم نه قصر از رکعات بلکه قصر در شرایط وکیفیت بجا آوری نماز!
این حکم از آیۀ 101 سورۀ نساء نیز قابل استفاده است باری دیگر در سیاق این آیه تامل می کنیم:
«وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا»
از مطالبی که گذشت دانسته شد که قید« إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا »قید غالبی نبوده وقصر مذکور در آیه کاملا بدان قید بستگی دارد چنان که از عبارتی که از آیت الله خویی گذشت نیز این مطلب استفاده می شد لذا با توجه به مطالب گذشته می گوییم در این آیه « إِنْ خِفْتُمْ»جملۀ شرطیه ای است که جواب آن یعنی« فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ »مقدم شده است وچنان که معروف است«تقدیم ما حقه التاخیریفید الحصر»
این تعبیر همانند موارد زیر حصر را می رساند:
« فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ بِآياتِهِ مُؤْمِنينَ»(انعام/6،118)« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (النحل/16،43)«أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين»(انفال/8،1)« فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقيما حُدُودَ اللَّه»(بقرة/2،203)
در مورد آیۀ 101 نساء معنا چنین می شود که تنها زمانی جایز است از نماز بکاهید که از فتنه وآزار کفار بترسید. به عبارت دیگر زمانی که در سفر خوف وترسی وجود ندارد، حکم قصرنماز مجوزی نخواهد داشت.
این مطلبی است که از دلالات قرآنی در مورد نماز مسافر استفاده می شود.
اما فقیهانی که دلالت آیه 101را برای حکم نماز مسافر ناتمام می دانند معتقدند که سنت برای اثبات حکم آن کافی است لذا باید دید که آیا میزان دلالت سنت براین حکم تا چه حد است.
ب)سنت:
با توجه به رهنمودهای ائمۀ اطهارـ علیهم السلام ـ سخنان که منسوب به ایشان را باید به کتاب خدا عرضه کرد وتنها در صورتی که با آن موافق ویا حداقل تعارضی نداشته باشد می توان آنها را پذیرفت.
ولذا اگر حکمی از کتاب استفاده شود ودرمقابل در حدیث ویا سنتی که به ائمه (ع) نسبت داده شده حکمی مخالف آن یافت شود در آن صورت هر چند که آن روایت صحیح باشد اما به جهت تعارض با قرآن باید طرد ویا به تاویل برده شود.
متاسفانه عده ای از فقها حکم نماز مسافر را از ضروریات پنداشته اند در حالی که این حکم علاوه بر مخالف بودنش با قرآن ،از نظر سنت پیامبر وائمۀ اطهار نیز قابلیت اثبات ندارد و احادیثی نیز که ادعا شده متضافر بوده واین حکم از آنها استفاده می شود دارای اسانیدی ضعیف ومقطوع وقابل تاویل می باشند. این بحث در دو بخش سند احادیث ودلالت آنها ارائه می گردد دراین دوبخش نوعا به احادیثی پرداخته شده که نقش میزان مسافت در حکم قصر نماز مسافر را تبیین می کنند وبدیهی است که این روایات نقش اساسی در بیان حکم نماز مسافر دارند.
در آخرباید گفته شود بنا به فرمایش امام علی(ع) سنت آن است که برطرف کنندۀ اختلافات باشدوهمه را در رأى و انديشه يگانه گرداند، نه آنکه موجب تشتت و پراكنده كنندگی گردد، بدان صورت که مقصود از آن واضح و هويدا نباشد که:««فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ»‏ فَالرَّدُّ إِلَى اللَّهِ الْأَخْذُ بِمُحْكَمِ كِتَابِهِ وَ الرَّدُّ إِلَى الرَّسُولِ الْأَخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَةِ غَيْرِ الْمُفَرِّقَة؛ « اگر در چيزى اختلاف كرديد آنرا به خداوند و به پيامبر (او) باز بريد»پس باز گرداندن چيزى به خدا، عمل كردن به قرآن، و باز گرداندن به پيامبر (ص) عمل کردن به سنت جامع اوست، سنتى كه مسلمانان را گرد مى‏آورد و پراكنده نمى‏سازد». ‏
سند روایات:
با مراجعه به چهار باب ابتدایی بخش نماز مسافر در وسائل الشیعة در می یابیم که از 53 روایتی که در این چهار باب قرار دارد حدود29 روایت از آن دارای راویانی تضعیف شده اند. این در حالی است که 18 روایت دیگراز آن نیز دارای اسنادی مضمرومقطوع می باشد. که از این تعداد تنها 6 روایت باقی می ماند که از این میان نیز روایتی که به شمارۀ 11139آمده همان روایت شمارۀ 11140 است این دوروایت هردو دارای یک متن است وراوی اول آنها فضل بن شاذان است مگر آنکه دومی زیادتی دارد که البته سند آن نیز به سبب«محمد بن عبدوس النيسابوري» ونیز «علي بن محمد بن قتيبة النيسابوري» مخدوش است. چنانکه صاحب مدارک درج3‏ص27 از کتابش آورده:« و لم يثبت توثيقهما» ودرج6ص84 درمورد دومی می فرماید: « لكن في طريق هذه الرواية علي بن محمد بن قتيبة، و هو غير موثق بل و لا ممدوح مدحا يعتد به.» محمد باقر بهبودی محقق ومصحح کتاب«بحار الانوار»نیز در کتاب «معرفة الحدیث» درشمارۀ89 او را با توجه به تحقیقی که انجام داده از ضعفا برشمرده است.
ونیز روایت 11176وروایت11177نیز یک روایت است که با چند طریق آمده وهمگی به «معاویة بن عمار»منتهی می شود با این حساب تنها 4 روایت با سند قابل قبول باقی می ماند که تکلیف این روایات نیز در تعارض با قرآن کاملا روشن است.علاوه برآنکه ساختن سلسه سند برای وضاعین بسیار ساده تر از ساختن وپردازش متن به گونه ای که مورد پذیرش هم واقع شود بوده است. برای مثال آقای بهبودی درهمان کتاب «معرفة الحدیث» ص72 پس از آنکه سخن «ابن غضائری»رادربارۀ«محمدبن عبدالله المطلّب الشیبانی» را ذکر می کند که او:«وضّاع کثیر المناکیر. رایت کتبه وفیها الاسانید من دون المتون والمتون من دون الاسانید»در ذیل سخن ایشان می فرمایند که:« وجود سندهای فاقد متن بیانگر آن است که این مرد از کتب حدیث اسنادی را از کتب احادیث در دفتر خویش تهیه دیده بوده که به هنگام نیاز حدیث[مجعولی]را بدان نسبت دهد وهمین طور وجود متون بدون سند نیز حاکی از آن است که او حدیث دیگران را می دزدید یا خود حدیثی جعل می کرد[تا بعدا سندی مناسب بدان ضمیمه کند] وآنها را در دفتری نگاشته تا کاملاً آمادگی تزویر در احادیث را داشته باشد».
چنان که حتی دستبرد درمعاجم حدیثی کاری کاملاً رایج ومحتمل بوده است چنانکه علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ج 12ص 166 پس از آنکه احادیث تحریف کتاب را معارض عقل وشرع می داند می فرماید:« حتى صحيح السندترين آنها هم از اعتبار ساقط مى‏گردد. زيرا حجيت سند، معنايش اين است كه رجال حديث دروغ عمدى نمى‏گويند، و اما اينكه فريب نمى‏خورند، و در اصول روايتى آنان هم دست برده نمى‏شود، ربطى به صحت سند ندارد».
این وضع احادیث در زمان ائمۀ اطهار است چه رسد به زمان غیبت که از احدی از آن بزرگواران در دسترس نیست ودشمنان آنان و منحرفان فسادگر راهی بهتر وراحت تر از جعل احادیث ونسبت دادن به ائمۀ صادقین سراغ ندارند بگذریم از آنکه گاه دوستان نادان با دوستی خود کاری کردند که دشمنان نیز نکردند چنانکه شهید ثانی در کتاب «الرعایة فی علم الدرایة»ص157 می نویسد:« وأعظمهم ضررا " : من انتسب إلى الزهد والصلاح بغير علم ، فاحتسب بوضعه - أي : زعم أنه وضعه - حسبة " لله وتقربا " إليه ليجذب بها قلوب الناس ، إلى الله تعالى بالترغيب والترهيب . فقبل الناس موضوعاتهم ، ثقة " بهم ، وركونا " إليهم ، لظاهر حالهم بالصلاح والزهد».
به هرحال باید گفت با چنین وضعی که احادیث دارد بهترین ملاک برای تشخیص حدیث صحیح از سقیم همان ملاک ومیزانی است که خود رسول خدا وائمۀ معصومین(ع) به دست داده اند وآن همان عرضه کردن برکتاب خداست به شرط آنکه خود کتاب را محتاج به تفسیر احادیث ندانیم تا علاوه بر اشکال دور،تهمت نقص برکتاب خدا ونارسایی در بیان ومحتاج به مترجم بودن را برآن وارد نکنیم.
در آخر فهرست احادیث ضعیف ومضمر ومقطوع ارائه می شود تا در هرمورد مخاطب نیزخود بتواند قضاوت کند وصحت ادعای مطرح شده را دریابد ضمنا به جهت اختصار تنها دو رقم آخر احادیث ذکر گردیده است.
احادیث ضعیف : 92،91،89،87،88،86،85،81،75،74،73،72،71،69،64،62،60،56،55،53،52،51،65،46،44،43،40،80،90
احادیث مقطوعه ویا مضمرة:
41،43،47،48،49،54،58،59،61،63،66،67،68،78،79،83،84،50
ب)مدلول روایات:
پس از آنکه دانسته شد که روایات قصر نماز مسافر علاوه بر تعارض با کتاب نوعا دارای اشکال سندی نیزمی باشند دیگر بحث از دلالت آنها مشکلی را حل نخواهد کرد اما برای تکمیل بحث هم که شده بهتر است مقداری در این باره صحبت شود.
باید گفت با قطع نظر از مخالفت احادیث با کتاب ومشکل سندی آنها ونیز اینکه روایات متضافری که در اصول روایی دیده می شود گاهی احادیث آحادی بوده اند که در اثر تقطیع روایات ونقل وانتقال ونقل به معنا شدن به روایاتی مختلف و جدای ازهم تبدیل گشته اند ، چنان که گاه به تبع همین اختلاف احادیث نسخه های مختلف ومتفاوتی از یک کتاب به وجود می آمد از آیة الله بروجردی در مورد روش برخورد ایشان با احادیث چنين نقل شده است: «رواياتى كه از يك راوى در يك مسئله نقل شده است و در كتب روايى هم فراوان ديده مى‏شود، به نظر ايشان، يك روايت بيشتر نيست. از اين روى، ايشان اين گونه روايات را در كنار هم مى‏گذاشت و يك قدر مشتركى از همه آنها درمى‏آورد و معتقد بود كه در نقل و انتقال، احاديث تقطيع شده‏اند و برخى از الفاظ آنها عوض شده است. بنابراين روى جزئيات روايات، نمى‏شود تكيه كرد».
با توجه به تمامی این مطالب باید گفت در اکثرروایات وارد شده در باب میزان مسافت، سخن از ملاکی به میان آمده که معمولاً از آن غفلت می شود وآن ملاک همان بعد زمانی سفرشخص مسافر است که با تعابیر مختلفی همچون : سفیدی یک روز- یک روز راه – یک شبانه روز از آن یاد شده است نابرابری میان این دو بعد ( یعنی بعد مکانی وبعد زمانی سفر) در اثر پیشرفت وسائل مسافرت بیانگر این است که ناگزیر یکی اصل ودائمی ودیگری فرع و اماره برای دیگری می باشد.
با توجه به علت هایی که در بعضی از روایات آمده ونیزروایاتی که تنها ملاک را«مسیرة یوم» قرارداده و یا آنکه هردو را ذکر کرده اما«مسیرة یوم» را معیار اصلی قرار داده که به نسبت بسیار بیشتر از روایاتی است که اسمی از این معیار در آنها یافت نمی شود ما را به این نتیجه خواهد رساند که در لسان احادیث اصل اولی وهمیشگی «مسیرة یوم» بوده ومعیاردیگر تنها اماره وطریق برای پی بردن بدان می باشد.
در خبری از فضل بن شاذان به شمارۀ11139چنین آمده که قصر نماز در هشت فرسخ مقرر گشته ، زیرا این مقدار مسافتی است که عامۀ مردم در یک روز راه می توانند بپیمایند ونیزهمین روایت به گونه ای دیگر در کتاب«علل الشرایع»نیز آمده است که:«این هشت فرسنگ بیشترین مقداری است که كاروانیان وشتربانان می توانند طی کنند».
با دقت دراین روایت به درستی دانسته می شود که ملاک اصلی همان بعد زمانی سفر است ، آن هم با وسایل معمول وغالبی مردم چنان که از روایت141 که ازامام صادق نقل شده نیز می توان فهمید در این روایت آمده است :«این یک روز راه مسافت، مقدار مسافتی نیست که قاطر واسب تیز رو بپیماید بلکه این مسافتی است که كاروان شتران [در سير معمولى] می پیمایند».‏ ونیز در خبر153 چنین آمده:« قُلْتُ لَهُ كَمْ أَدْنَى مَا يُقَصَّرُ فِيهِ الصَّلَاةُ قَالَ جَرَتِ السُّنَّة بِبَيَاضِ يَوْم‏ًً»:«از آن حضرت پرسیدم :کمترین مسافتی که در آن نمازقصر می شود چیست؟ فرمود: سنت بر سفیدی یک روز جریان یافته است». سپس راوی از امام سوال می کند که مردم در این مدت زمان مسافتهای مختلفی را می پیمایند ملاک چیست؟ وامام می فرماید:«اینها ملاک یک روز راه نیست آیا سیر کاروانیان را بین مکه ومدینه را ندیده ای؟ سپس با دست اشاره فرمود24 میل که همان 8فرسنگ است».
درخبر142 چنین آمده است:«پیامبر تا ذی خشب که از مدینه یک روز راه می باشد که این خود دو پست وهشت فرسنگ راه است سفر کردند ونماز راقصر وروزه را افطار کردندوهمین هم سنت گردید». با کمی دقت فهمیده می شود که در این روایت نیز«یک روز راه» میزان اصلی قرار گرفته وعبارات بعدی در حقیقت تبیین همان مقدار سیری است که در زمان امام طی یک روز پیموده می شد.
خبرهای از این دست بسیارند لذا به جهت اختصار تنها قسمتی ازمتن عربی آنها آورده می شود وقضاوت را با خوانندۀ محقق می گذاریم:
در خبر154آمده است:«عَنِ الرَّجُلِ يَخْرُجُ فِي سَفَرِهِ وَ هُوَ فِي مَسِيرَةِ يَوْمٍ قَالَ يَجِبُ عَلَيْهِ التَّقْصِيرُ (فِي) مَسِيرَةِ يَوْم». درخبر143 آمده است:«سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ التَّقْصِيرِ فِي كَمْ يُقَصِّرُ الرَّجُل‏..فَكَتَبَ التَّقْصِيرُ فِي مَسِيرِ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ». درخبر146آمده است:« سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُسَافِرِ فِي كَمْ يُقَصِّرُ الصَّلَاةَ فَقَالَ فِي مَسِيرَةِ يَوْمٍ وَ ذَلِكَ بَرِيدَانِ وَ هُمَا ثَمَانِيَةُ فَرَاسِخ‏». درخبر231 آمده است:« عَنِ الرَّجُلِ يُشَيِّعُ أَخَاهُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَيَبْلُغُ‏ مَسِيرَةَ يَوْمٍ‏ أَوْ مَعَ رَجُلٍ مِنْ إِخْوَانِهِ أَ يُفْطِرُ أَوْ يَصُومُ قَالَ يُفْطِرُ».
با توجه به مطالبی که گذشت به این نتیجه خواهیم رسید که در صورت وجود حکم قصر نماز مسافر ملاک در آن همان بعد زمانی آن می باشد آن هم با وسایل غالب ومعمول مسافرت هر منطقه وجامعه ، نه آنکه میزان مسافتی که در قدیم ‏طی یک روز می پیمودند، که همان هشت فرسخ است در این زمان نیز ملاک عمل قرار گیرد.
بنابراین اگر در منطقه ای مسافرت غالبا با قطار وهواپیما صورت گیرد که در مدت 24 ساعت بتوان هزاران کیلومتر را پیمود باید همان را نیز ملاک در حکم قصر لحاظ کرد. باید دقت داشت که دراینجا، «یوم» در مقابل «لیل» نمی باشد بلکه چون در قدیم شبها را استراحت کرده وروزها به مسافرت می پرداختند از آن به«بیاض یوم» تعبیر شده چنانکه از خبر143 نیز این مطلب هویداست.
به هرحال میزان قرار دادن «مسیرة یوم»در نصوص واخبار امری واضح وروشن است تا آنجا که شیخ یوسف بحرانی در کتاب فقه استدلالی خود«الحدائق الناظرة» می گوید:«هرگز اختلاف واشکالی در میزان قرار دادن یک روز راه در حکم قصر وجود ندارد چنانکه اخبار بسیاری نیز برآن دلالت دارد ونیز اشکالی در میزان قرار دادن هشت فرسنگ در صورت همسانی با یک روز راه نیست تنها اشکال در صورت ناهماهنگی این دواست که آیا مکلف در آن صورت مخیر است به هر یک عمل کند که به یکی از این دو که رسید نماز را قصر کند؟ یا آنکه یک روز راه که مضبوط تر و روشن تر است مقدم است؟و یا هشت فرسنگ مقدم می گردد؟ صاحب مدارک احتمال اول را تر جیح داده وشهید اول یک روز راه را مبنای اصلی سفر دانسته است ودر کتاب «روض» گوید:«زیرا دلالت نص برآن قوی تر ورساتر است وبرای مسافرت ذرعی نص روشن نیست بلکه اخبار ونظرات فقها در اندازه اش اختلاف دارد وبالاخره چون اصل در میزان فرسنگ ها نیز به یک روز برگشت می کند».چنانکه علامه در تذکره نیزمی گوید :«مسافت بر میزان یک روز راه برای شتربا سیر عمومی است».وتردیدی نیست که اگرهر یک را میزان بگیریم موافق نصوص عمل کرده ایم».
در اینجا صاحب حدائق در صورت اختلاف این دو بعد(بعد زمانی ومکانی سفر)از فقها کسی را نام نبرده که تنها هشت فرسنگ را ملاک قرار دهد تنها رای صاحب مدارک را که قائل به تخییر مسافر در میزان قرار دادن هر یک است ونیز سخن شهید اول را که اونیز قائل به ملاک قرار دادن یک روز راه می باشدرا ذکر کرده است.
وبنا به نقلی همین رای، قول اکثر علمای اهل سنت بوده است:«قال الأوزاعي: وعامة العلماء يقولون مسيرة يوم تام قال وبه نأخذ قال أبو عمر هو كما قال الأوزاعي وجمهور العلماء لا يقصرون الصلاة في أقل من أربعة برد وهو مسيرة يوم تام بالسير القوي الحسن الذي لا إسراف فيه».
محقق ومصحح اصول کافی استاد علی اکبر غفاری نیز در ترجمان کتاب «عیون الاخبار» سخن جالبی دارد که ذکر آن نیزدر آخر خالی از فایده نیست:« از اين گونه روايات- چه آن را صحيح السّند بدانيم چه ندانيم- معلوم مى‏شود كه ملاك مسافت، يك روز راه است، و چون در آن زمان وسائل موتورى نبوده تصوّر مسير بيش از هشت فرسخ با وسائل موجود آن زمان براى كسى نبوده، چنان كه اگر اين وسائل كنونى زمان ما بود، ملاك مسافت يك روز از روى اين وسائل موتورى محسوب مي شد، و چون اسلام احكامش تا روز قيامت باقى است و تغيير پذير نيست حكم روى موضوع تغيير ناپذير رفته و آن «مسيرة يوم» است، و هشت فرسخ مربوط بزماني است كه امكان بيش از آن در يك روز نبوده، و امروزه هر كس تمام وقت يك روز را در سفر باشد، با هر وسيله‏اى كه برود، و ديگر شرائط را نيز واجد باشد مسافر است، اگر پياده و يا با شتر و يا گارى و امثال اينها كه وسائل آن زمان مي بوده چنانچه امروز هم با يكى از آنها مسافرت كند حكمش همان هشت فرسخ خواهد بود، ولى اگر با وسائل موتورى اين روزگار مسافرت كند ملاك چنان كه در روايات‏متعدّده صحيح السّند و معتبر آمده است‏«مسيرة يوم» يا«بياض يوم» مي باشد، و لفظ «بريدين» يا«ثمانية فراسخ» و يا «اربعة و عشرون ميلا» كه پاره‏اى از متاخرين از اطلاق آن هشت فرسخ فهميده‏اند، اجتهاد نيست بلكه صرف تصوّر و شايد تقليد قدما بدون تأمّل است، زيرا همه آن مطلقات، از اخبار ديگر مقيّد بودنشان ادراك مى‏شود». ایشان در ادامه می فرماید:«اما اكنون كه مسيرة يوم با خودروهاى موتورى حدّ اقلّ يك صد فرسخ است حكم و ملاك- چنان كه از روايات فهميده مى‏شود- بايد روى زمان رود نه بعد مسافت، و الّا هشت فرسخ كه در كمتر از چهل دقيقه رفتن انجام مى‏شود، مسافر عسر و حرجى در آن احساس نمى‏كند تا خداوند خواسته باشد زحمت او را كم كند، و افطار روزه را بر او واجب كند، و نماز واجب را از او قصر بخواهد وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏».
در پایان دوباره یاد آور می شویم که حکم نماز مسافر در صورت وجود تنها مختص به سفرهایی است که در حدود 1200 کیلومتر وبیشتراز آن باشد که آن نیز هم با توجه به شرایط کشور ما بسیار کم اتفاق می افتد هرچند که ما همچنان معتقدیم که با توجه به عام البلوی بودن مسئله محال است که شارع چنین حکمی را با توجه به وضع احادیثی که ذکر شد در حق مکلفین جعل کند مضافا آنکه این حکم ، چنانکه گذشت معارض با قرآن نیز می باشد.
 
منابع:
 
  1. ـ نهج البلاغه نامه 47
  2.   ـ نهج البلاغه نامه 27
  3.   ـ تاج العروس مادۀ «الضرب»
  4.   ـ النهایة فی غریب الحدیث ذیل همان ماده
  5.   ـ تفسیر مراغی ذیل آیۀ101 نساء
  6.   ـ مفردات راغب مادۀ «جنح»
  7.   ـ مسالک الافهام الی آیات الاحکام : 1/276
  8.   ـ موسوعۀ الامام الخویی : 20/2
  9.   ـ تفسیر زبدة البیان فی احکام القرآن : 1/123
  10.   ـ مفردات راغب مادۀ «طمن»
  11.   ـ نهج البلاغه نامۀ 53
  12.   ـ مجلۀ حوزه ش43ـ44به نقل از «حدیث پژوهی»تالیف مهدی مهریزی ص195
  13.   ـ الحدائق الناظرة : 11/305
  14.   ـ «استذکار»لابن عبد البر : 2/242
  15.   ـ ترجمۀ عیون الاخبار: 2/237


علوم قرآن کا خبرنامہ

سب سے آخر خبر دریافت کرنا اور سائٹ کو آپ ڈیٹ کرنا

جامعة علوم القرآن

فرقان شفاسنتر

ارتباطی طریقے

  • دفتر قم کا پتہ :
    ایران - قم - بلوار محمد امین (ص) بین کوچه 11 و 13
  • رابطہ نمبر: 
    02532930344
    09127553030
    09124553030
  • ایمیل آڈرس: 
    This e-mail address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.